صفحه اول دکتر شریعتی و نقد کاظمینی بروجردی

دکتر شریعتی و نقد کاظمینی بروجردی نوشته احمد سیدمرادی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

 

 یکی از آفت های دینی، تند روی و کند روی نسبت به موضوعات دینی است که رابطه مستقیمی با عوام زدگی دارد. به زبان ساده، دین مجموعه ای از باورها و تکالیف فرعی است که باید بدون کاهش و افزایش از سوی شارع مقدس پذیرفت و سعی در فهم آن و انجام تکالیفی کرد که جهت وصول به حقایق دینی بیان شده است. قرآن نیز الگو و اسوه ها را معرفی کرده و در این بین حضرت رسول را بهترین الگو دانسته است. آنجا که می گوید: و لکم فی رسول الله اسوه حسنه. اما بعضی از مدعیان علم و فقاهت که در واقع بهره چندانی از تعالیم دین حنیف و معارف اهل بیت علیهم السلام نبرده اند، از پاپ هم کاتولیک تر شده و کاسه از آش داغ تر می شوند. مثلا امام را به جای خدا می نشانند و عالم به همه اسرار کائنات. در حالی که نه پیامبر چنین ادعایی کرده است و نه هیچ امام معصومی. اینجاست که وظایف مبلغین دینی مضاعف شده و باید مردم و بویژه جوانان را آگاه کرده تا در دام اینگونه وسوسه ها گرفتار نیایند.  در سال 1376 بود که من تازه از مشهد به تهران آمده بودم. یک آقایی به نام سید حسین کاظمینی بروجردی در مسجد همت آباد میدان منیریه غوغایی به پا کرده بود. با استخاره های آنچنانی، تعبیر خواب، و سخنرانی های چند آتشه ولایتی عده زیادی را به دور خود جمع کرده بود و کار را به نفی مرجعیت شیعه کشانده و همه فقها را مانع ظهور امام زمان خوانده بود. البته پدرشان یک استثنا بود که تمثالش در مسجد پخش می شد و در شب های قدر نیز با اتوبوس مردم را به مسجد نور می بردند تا در محضر ایشان مراسم احیاء لیالی قدر برگذار شده و دعاها بهتر به اجابت مقرون گردد. واقعا جای تاسف داشت، احادیثی از غوالی اللئالی، بصائر الدرجات و یا دیگر منابع که ضعف آن بر محققین مخفی نیست، مستمسک قرار می گرفت و داد سخن داده می شد که امام زمان در توقیع فرمودند: نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا. که ما عمل خداییم و بقیه مخلوقات عمل ما هستند. نتیجه هم معلوم بود که افراط گرایی نامبرده دامن گیر او شد و بنای لجاجت را در پیش گرفت و شد آنچه که نباید می شد. خدمت آیه الله انواری بودم که ایشان گفتند: خوب به وقت آمدی سید و بعد فرمود که شما باید این مسجد را که پس از سلب امامت کاظمینی تقریبا تعطیل شده است، احیاء کنید. وظیفه بود و نمی توانستم نپذیرم، با 9 نفر نماز گذار کار را شروع کردیم و به تدریج مردم به مسجد اقبال نشان دادند و جمعیت بیشتر شد. بعد از سه سال که فعالیت های مسجد به نقطه مطلوبی رسید، استعفا دادم و عازم آفریقا شدم. مقصود کلام این که، این آقا خودش ول معطل بود و از حداقل دروس حوزوی نیز محروم بود و می گفتند که تا سیوطی بیشتر درس نخوانده است ولی شهرت یافته بود که آقازاده آیه الله العظمی کاظمینی بروجردی است. نگو که پدر هم وضع بهتری نداشت گر چه کتبی را به چاپ رسانده بود و صاحب رساله عملیه هم بود. شبی در مسجد دارالسلام جلسه بود و علمای منطقه انجمن کرده بودند. خدای رحمت کند آقای موسوی خلخالی را که عالم دلسوزی بود. او در لابلای صحبت ها گفت: مرحوم فلسفی واعظ بسیار به آیه الله العظمی بروجردی مرجع بزرگ، سخت علاقمند بود و جایگاه ایشان در بیت معظم له نیز بر کسی پوشیده نبود مضاف بر این که بر فتاوای ایشان نیز تسلط داشت. بعدها یک وقتی به او گفتند: آقا رساله ها زیاد شده و هر کسی رساله می نویسد. گفت مثلا کی ؟ گفتند یک نمونه همین رساله آقای کاظمینی بروجردی. رساله را برده بودند و ایشان پس از مطالعه سخت ناراحت شده بود و رساله را زده بود به زمین و گفته بود: این آقا تغوط کرده است در رساله مرحوم بروجردی بزرگ. می دانم مفهوم را در می یابید و نیازی به توضیح نیست بقول انگلیسی ها No Commentآنجا بود که به یاد دق دل های دکتر شریعتی افتادم که چگونه حرف های مفت این مدعی علم و فقه را مبنای سخنرانی خود قرار می داد و بسیاری از مسایل دینی را به نقد می گرفت.  بیش از ده مورد از همین آقا در کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی نقل کرده و در نقد آن کوشیده است در حالی که حرف های او، اصولا ارزش توجه و نقد را نداشته است.  

 

آخرین بروزرسانی ( چهارشنبه ، 1 مهر 1388 ، 09:33 )  

تصاویر تصادفی

آمار وبسایت

امروز  سه شنبه, 18 اسفند 1388
■ حاضرين در سايت:  1
■ بازديد امروز:  39
■ بازديد اين هفته:  59
■ بازديد اين ماه:  278
■ بازديد سال كنوني:  1629
■ كل بازديد:  2577

آرشیو مقالات