نیشابور، ققنوس شرق
نشابور به روایت تاریخ دیرسال خود ده ها بار آماج حملات دشمنان واقع شده است. در این هجمه ها زمینش سوخت، ویرانه هایش کشتزار شد اما هر بار ققنوسی جدید از سبزه زارهایش بال و پر برآورد، با آنکه از تیر و کمان و زوبین و شمشیر و سم اسبان تنش رنجور گردیده اما هر بار نیروی اهورایی طبیعت و اراده استوار مردمانش، این زخم های کهنه را التیام بخشیده است.از این روست که لرد کرزن می گوید:نیشابور، بیش از هر شهر دیگری در جهان، ویران و بازسازی شده است. اکنون بر آنیم تا از منظری دیگر به نیشابور و تاریخ آن بنگریم و ببینیم چرا چون ققنوس هر بار از میان خاکسترهای خویش با رعنایی تمام سر برآورده است، زمینه ها و ریشه های آن از بعد جغرافیایی، اقتصادی، ارتباطی،تجاری، نظامی، سیاسی و مرکزیت علمی چگونه بوده است؟ فرهنگ آن چه توانایی هایی داشته که این همه اقوام و افراد مختلف با سلایق و مشرب های متنوع را پذیرفته، تحمل کرده، از آنها تاثیر پذیرفته و نفوذ خود را بر آنها گذاشته است. «نام نیشابور به اشکال و الفاظ مختلف آمده است. به نظر می رسد صحیح ترین و زیباترین نام آن همان نشابور (Noshabour) است که هم اکنون با لهجه زیبای این شهر و شهر های مجاور تلفظ می گردد. حجم عظیمی از مطالب کتاب های تاریخی ایران و ممالک همجوار در خصوص نشابور است و کمتر کتابی از هنر ها و هنر مندی ها، علما و دانشمندان، رزم آوران و عارفان و وزراء و کارگزاران تیزبین آن سخن نگفته است تا آنجا که می توان در خصوص این شهر دایرت المعارفی نوشت پربار تر از بریتانیکا. انبوه مطالبی که در کتب گذشتگان آمده، تنها مشتی از خروارها معارف و عظمت های این کهن شهر و کهندژ شرق است. شهری آراسته به مساجد، خانقاه ها، مدارس، دیرها، بازارها و سراچه های ارباب حرف گوناگون که هرکدام در راسته ای و تیمچه ای آهنگ زندگی می نواختند، شهری که در آن ده ها وزیر برخواسته و هزاران عالم و دانشمند به عالم علم تقدیم شده و خاک پاکش چون کهربا، عقول اهل علم و عرفان، فلاسفه، فقها و جهانگردان زیادی را مجذوب خویش ساخته است. نشابور به روایت تاریخ دیرسال خود ده ها بار آماج حملات دشمنان واقع شده است. اولین این تهاجمات به تاخت و تاز افراسیاب تورانی منسوب است و سپس پهلیزک و آخرین ضربه های آن به تهاجم مغول وار احمد شاه درانی (افغان) در سال 1168 ه.ق که به ویرانی شهر انجامید. در این هجمه ها زمینش سوخت، ویرانه هایش کشتزار شد اما هر بار ققنوسی جدید از سبزه زارهایش بال و پر برآورد، با آنکه از تیر و کمان و زوبین و شمشیر و سم اسبان تنش رنجور گردیده اما هر بار نیروی پروردگاری (اهورایی) طبیعت و اراده استوار مردمانش این زخم های کهنه را التیام بخشیده است. از این روست که لرد کرزن می گوید: نیشابور بیش از هر شهر دیگری در جهان ویران و بازسازی شده است. مطالب در خصوص نیشابور فراوان است اما بسیار اندکند منابع یا افرادی که به چرا های بسیار در خصوص این شهر پاسخ گفته باشند و تبیین نمایند چرا نیشابور با این همه افت و خیزها باز هم رشک شهرهای عالم بوده است؟ کسی نپرسیده و به دنبال آن نبوده است که چرا سلاطین و پادشاهان، نیشابور را پایتخت خوش یمن خود می دانستند و هر قدرتمندی اوج اقتدار خود را با چهره سایی بر آستان این شهر می دانست؟ و این شهر به چه اتکایی با مهاجمین گوناگون دست و پنجه نرم کرده، سینه به سینه با آنان هماوردی نموده است. اکنون بر آنیم تا از منظری دیگر به نیشابور و تاریخ آن بنگریم و ببینیم چرا چون ققنوس هر بار از میان خاکسترهای خویش با رعنایی تمام سر برآورده است، زمینه ها و ریشه های آن از بعد جغرافیایی، اقتصادی، ارتباطی،تجاری، نظامی، سیاسی و مرکزیت علمی چگونه بوده است؟ فرهنگ آن چه توانایی هایی داشته که این همه اقوام و افراد مختلف با سلایق و مشرب های متنوع را پذیرفته، تحمل کرده، از آنها تاثیر پذیرفته و نفوذ خود را بر آنها گذاشته است. الف: موقعیت جغرافیایی و آب و هوایی؛موقعیت جغرافیایی و غنای تولیدات این شهر بی شک یکی از دلایل پایایی آن است. این امر حداقل از دوره آپرن ها (Aparen) گه یکی از سه قبیله داهه که ستون های اصلی امپراتوری پارتی بودند شناخته شده است زیرا آن صحراگردان زیرک در این سرزمین سکنی گزیدند. صحرانشینان با توجه به اطلاعات وسیع جغرافیایی محیط هایی که در آن در حرکت بودند، معمولا در مناطقی سکنی می گزیدند که بهترین و بیشترین مواهب طبیعی را در اختیار آنان و دام هایشان قرار دهد، بنابراین نیشابور آن عصر به واسطه آب و هوا و موقعیت طبیعی مناسب و سرشار از مواهب خود مسکن این قبایل گردید و سپس به شهری مبدل شد که از یازده شهر بزرگ مشرق قلمرو ساسانی و از چهار شهر معتبر خراسان در دوره اسلامی بود. هوای نیشابور نسبت به همه شهرهای مهم خراسان بزرگ نسبتا خشک تر و سالم تر بوده است. غنای مواهب و سلامت هوا باعث شده است تا مورخان، نیشابور را بر خلاف بسیاری از شهرها که پادگانی یا نظامی و مصنوعی بودند شهری «خودرو» بنامند. خودرو بودن شهر به این معنی است که امکانات طبیعی و استراتژیکی چندی دست به دست هم می دهد تا پدیده ای بنام شهر رویش یابد. از عواملی که به پایایی نیشابور کمک کرده است، تعداد زیادی قنات یا کریز (کاریز- Kariz) در محدوده شهر بوده است که نشانه های واحد نیشابور بوده و هست. قنات ها از سه نظر به اقتصاد شهر کمک می کرد: 1. مشروب ساختن اراضی و باغات و تامین آب مصرفی شهر 2. تولید ماهی که از غذاهای عمده مردم شهر بود 3. تامین منبع درآمد جهت گروهی از گارگران که شغل قوام و حفاظه داشتند و به پاک نگه داشتن قنات ها و مجاری آب شهر اشتغال داشتند.حاصلخیزی خاک و کیفیت بالای آن در نیشابور به حدی بوده است که ابن حوقل می گوید «بهترین زمین های خراسان، زمین های کشت آبی نیشابورند». این صنعت همیشگی خاک نیشابور بوده است و هزار سال بعد از ابن حوقل نیز، جهانگردان از سرسبزی و زیبایی آب هوای نیشابور گفته اند: «هیچ وقت من در ایران، این همه شادابی و کشتزار ندیده ام و با این حظ بصری که از مشاهده آن داشتم و به گذشته آن هم می اندیشیدم به آسانی دلیل تعلق خاطر پادشاهان قدیم(و نیز مردم) را نسبت به این شهر دریافتم». ]لرد کرزن، 1844 میلادی[ افزون بر این از دیگر عوامل دلبستگی چاره ناپذیر مردم نیشابور به زاد و بوم خود را می بایست در شرایط آب وهوایی ناگوار و وجود سرزمین های کم بازده و لم یزرع در اطراف این شهر دانست. حوزه جنوبی نیشابور عموما شرایطی بسیار نامطلوب دارد. البته دشت های آباد شمال نیشابور نیز به واسطه اینکه بیشتر از نیشابور در معرض تهاجم دشمنان گوناگون قرا داشته نمی توانسته است مامنی مناسب برای ترک دیارکنندگان نیشابور بوده باشد. موقعیت سوق الجیشی و ارتباطی نیشابور باعث شده است که خست طبیعی در نواحی جنوبی آن نتواند مانع پیشرفت آن گردد. ضمن اینکه فراخی حدود نیشابور و نواحی بسیار این شهر نیز در ادامه حیات آن قطعا تاثیر داشته است. ب: موقعیت ارتباطی، تجاری و بازرگانی؛از دیگر عوامل پایایی و بقای نیشابور، موقعیت ارتباطی و تجاری آن بوده است. جیحانی و ابن حوقل معتقدند که «توانگرترین مردم خراسان، نیشابوریانند». باید دید چه شرایطی باعث این قضاوت شده است. نیشابور همانند سایر شهر های خراسان و مهمتر از همه در مسیر راه کاروانی واقع بود که بزرگترین بازار مصرف عراق و بغداد را به آسیای میانه و ماورای آن متصل می کرد. این شهر مرکز تجمع و توزیع ذخایر دشت های سیبری و ولگا تا بلغار، و تولیدات چین و خاور دور از یک سو، و بازارها و تولیدات کرمان و سواحل خلیج فارس و هند از سوی دیگر بود، بطوری که کرمانیان بازاری از خود در نیشابور داشتند. این موقعیت ارتباطی حتی تا به امروز نیز حفظ شده است و در واقع نیشابور محل التقای شش راه اصلی کشور است. که امروزه راه آهن نیز بر آن افزوده شده است. این وضعیت خود یکی از دلایل بقای نیشابور بوده است. توان تولیدی نیشابور، خود از عوامل مؤثر بوده است. افزارمندان این شهر در خانه ها و مغازه هایشان اجناس صنعتی چون سوزن، چاقو و دیگر آهن آلات تولید می کردند و همچنین از مهمترین فرآورده های نیشابور منسوجات بود. کارگاه های نیشابور از هر دست پارچه تولید می نمودند، نازل ترین آنها چلوارها و نمد های ساده و بی نقش بود که مصارف عامه داشت و در بالاترین درجه، زربفت ها و پارچه های ابریشمی قرار داشت که برای برآوردن نیاز دربار و مراسم تشریفاتی بافته می شد. بنا به گفته ثعالبی، زربفت های عتابی و سقلاتونی نیشابور قابل مقایسه با بافت های بغدا و اصفهان بودند. نیشابور پارچه نفیس ویژه ای تولید می کرد که به نام این شهر به پارچه سابورس شهرت داشت. نیشابوریان به منابعی که لازمه بافت این گونه پارچه ها بود دسترسی داشتند. ابریشم خام از توتستان های سرزمین های ساحلی دریای خزر می رسید. پشم و مو، یا از گله های محلی تامین می گردید یا از بیابان های ترک نشین آورده می شد و پنبه، با تولید شهر بود یا از گرمسیرهای جنوب ایران و مگران حاصل می شد. وضعیت ارتباطی و موقعیت تولیدی باعث توسعه تجارت نیشابور تا اقصان نقاط گردیده بود. ناصرخسرو که در سال 443ه.ق/1051م. از یمن به زادگاه خویش باز می گشت گزارش می دهد که معاملات تجاری در شبه جزیره عربستان با دینارهای طلای نیشابوری صورت می گیرد. این که حوزه تجاری نیشابور تا این حد گسترده است خود نشان از عمق و استواری پایه های اقتصادی شهر و علاقمدی مردم آن به این سرزمین است که چنین پیشرفتی را ایجاد کرده اند. ج: وجود اعیان و خاندان های اصیل؛گروهی به عنوان اعیان شهر در طول تاریخ نیشابور و خصوصا در قرون میانه اسلامی همانند خاندان های میکائیلیان، صابونی، معلمیان، صاعدیان، بتائیان، و امور عام المنفعه آنان که بر بسیاری از جنبه های زندگی مردم تأثیر می گذاشت همانند ساخت رباط و اهدا آن به اوقاف و حفر قنوات نیز ضمن اقزودن به منافع آنها از جمله عوامل دوام نیشابور میتواند باشد. حتی امروز نیز نقش ثروتمندان خیر را در احداث تاسیسات زیربنایی شهر هرچند کمرنگ است نمی توان نادیده گرفت. این اعیان که طبقه مرفه و مصلحت اندیش بودند گاهی نیز با زد و بندهای سیاسی به بقای شهر کمک می رساندند، چنانکه وقتی در سال 429 ه.ق.، طغرل سلجوقی، به نیشابور رسید، اعیان شهر بی درنگ شهر را به بهانه غیر قابل دفاع بودن تسلیم مهاجمان کرده و موجودیت شهر را حفظ و تضمین نمودند. د: خودباوری و خوداتکایی فرهنگی شهر؛زمینه های جغرافیایی، ارتباطی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، خود موجب پیدایش زمینه دیگری جهت دوام نیشابور گردید و آن خودباوری مردم شهر و خوداتکایی فکری و فرهنگی بود که از مفهوم شهر بودن و شهری بودن مردم آن ناشی می شد، مفهومی که در قرون میانه رواج داشت و جا افتاده بود. داشتن عنوان شهری برای ساکنان نیشابور، در مقابل روستایی و زندگی در شهر خود یک افتخار بود زیرا شهر ها مجمع علما، دانشمندان، مشایخ و نخبگان و بزرگان صاحب نام بود. آنجا محلی بود برای بدست آوردن نام و آوازه و بروز هنرها، از این روست که محل اجتماع شخصیت های برجسته محسوب می شد، شخصیت هایی که خود موجب اعتبار، پویایی و بقای زندگی برتر شهری می شدند». روایت از: سعادتی فر، براتعلی. «نیشابور ققنوس شرق»، ماهنامه جاده ابریشم، ضمیمه شماره 57، مردادماه 1382، ص170-17. | نیشابور در نظر استاد شفیعی کدکنی | این نیشابور، در نگاه من فشرده ای است از ایران بزرگ . شهری در ميان ابر های اسطوره و نيز در روشنای تاريخ ، با صبحدمی که شهره آفاق است . از يک سوی لگد کوب سم اسب های بيگانه ، در ادوار مختلف ، و از سوی ديگر همواره حاضر در بستر تاريخ ، با ذهن و ضميری گاه زندقه آميز و فلسفی ، در انديشه خيام ، و گاه روشن از آفتاب اشراق و عرفان ، در چهره عطار . تاريخ اين سرزمين را بايد از گوشه و کنار کتاب های کهنه و سفال های عتيق موزه های بيگانه و سنگ قبر های شکسته فراهم آورد ؛ چرا که چيزی برای او باقی نگذاشته اند و هر جه داشته با فيروزه هايش ، در غارت شبانه تاتار ، گاهی نگين انگشتری زاهدان ريايی شده ست و گاهی خورجين اسب روسپيان را آراسته است . فتاب آ آ برای بازسازی اين نيشابور ، بايد جان کند . تا شعار های روزنامه نويسان و فرمايشات خطيبان حرفه ای ، هيچ کاری نمی توان انجام داد . بايد جان کند و هر پاره ای ازين موجويت را ، با هر وسيله ای که امکان ناپذير است ، به دست آورد و بررسی کرد و شناخت ؛ درست مانند قدحی بلورين از ميراث نياکان تو که بر سنگ شکسته است و هر پاره ای از آن در گوشه ای افتاده و تو می خواهی اجزای پراکنده آن قدح شکسته را ، با کيميای عشق ، به هم جوش دهی و آن را از نو بيافرينی . تا اين قدح کامل شود ، به تمام ذرات گمشده آن نياز داری . | | | دکتر محمد رضا شفيعی کد کني (تاريخ نيشابور ِ ابو عبدالله حاکم نيشابوری. | |
|
|
|
نیشابور در نظر استاد شفیعی کدکنی
| این نیشابور، در نگاه من فشرده ای است از ایران بزرگ . شهری در ميان ابر های اسطوره و نيز در روشنای تاريخ ، با صبحدمی که شهره آفاق است . از يک سوی لگد کوب سم اسب های بيگانه ، در ادوار مختلف ، و از سوی ديگر همواره حاضر در بستر تاريخ ، با ذهن و ضميری گاه زندقه آميز و فلسفی ، در انديشه خيام ، و گاه روشن از آفتاب اشراق و عرفان ، در چهره عطار . تاريخ اين سرزمين را بايد از گوشه و کنار کتاب های کهنه و سفال های عتيق موزه های بيگانه و سنگ قبر های شکسته فراهم آورد ؛ چرا که چيزی برای او باقی نگذاشته اند و هر جه داشته با فيروزه هايش ، در غارت شبانه تاتار ، گاهی نگين انگشتری زاهدان ريايی شده ست و گاهی خورجين اسب روسپيان را آراسته است . فتاب آ آ برای بازسازی اين نيشابور ، بايد جان کند . تا شعار های روزنامه نويسان و فرمايشات خطيبان حرفه ای ، هيچ کاری نمی توان انجام داد . بايد جان کند و هر پاره ای ازين موجويت را ، با هر وسيله ای که امکان ناپذير است ، به دست آورد و بررسی کرد و شناخت ؛ درست مانند قدحی بلورين از ميراث نياکان تو که بر سنگ شکسته است و هر پاره ای از آن در گوشه ای افتاده و تو می خواهی اجزای پراکنده آن قدح شکسته را ، با کيميای عشق ، به هم جوش دهی و آن را از نو بيافرينی . تا اين قدح کامل شود ، به تمام ذرات گمشده آن نياز داری . | | | دکتر محمد رضا شفيعی کد کني (تاريخ نيشابور ِ ابو عبدالله حاکم نيشابوری) | |
|
|
|
|
|
|
|