صفحه اول نیشابورشناسی

کتاب تاریخ نیشابور

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

نویسنده : ابو عبدالله حاكم نيشابورى
همین مختصر باقی مانده از تاریخ نیشابور برای اهل تحقیق دارای ارزشهای بیشمار است در تصحیح اغلب کتابهای بزرگ تمدن اسلامی از قبیل تاریخ بغداد (خطیب بغدادی) و سیر اعلام النبلاء و تاریخ اسلام و تذکرة الحفاط (هر سه از شمس الدین ذهبی بوده است ). و دها و بلکه ضدها کتاب و رساله دیگر حتی بعضی از متون بسیار مهم شیعی از قبیل عیون اخبار الرضا (ع) از همین مختصر می توان سودها جست. کافی است برای نمونه به چاپ کاملی که اخیرا از تاریخ الاسلام ذهبی در حال نشر است توجه شود. مصحح کتاب که حتی المقدور کوشیده است بسیاری از زندگینامه ها را از مراجع دیگر تخریج کند در مواردی کارش به بن بست کشیده آن مواردی است که ذهبی از تاریخ نیشابور حاکم بهره برده بوده است و مصحح تاریخ اسلام به علت غفلت از همین مختصر در درماندگی بسیاری از نامها و نسب ها دچار خطا و خبط گردیده و بسیاری موارد هم به درماندگی خویش اشارت کردهاست که شاید این مطلب منقول از تاریخ نیشابور است.
از مقایسه بسیاری از زندگینامه های تاریخ الاسلام با متن کتاب حاضر می توان دریافت که همین متن مختصر اطلاعاتی که در اختیار ما قرار می دهد بسی دقیق تر و گسترده تر از چیزی است که ذهبی در تاریخ الاسلام نقل کرده است. در ضبط نسبت ها و بویژه اماکن ، متن حاضر به مراحل دقیق تر و گویاتر از تاریخ الاسلام است ، گویی ذهبی برای نسبت جغزافیایی و نیز اماکن چندان اهمیت قائل نبوده است.
البته در مرحله اول ارزش این کتاب وابسته به جغرافیای تاریخی نیشابور بزرگ است که بخش عظیمی از خراسان کنونی را شامل می شود. بویژه آنچه در باب ربع های نیشابور دارد و نیز ولایات پیوسته بدان و مخصوصا ساختار نیشابور کهن و سوابق تاریخی آن چه در دوران قبل از اسلام و چه در عصر اسلامی تا قرن چهارم. در این بخش اطلاعات منحصر بفرد این کتاب بسیار ارزشمند است و اگر در جای دیگری اشارتی به این مطالب شده باشد به احتمال بسیار زیاد گرفته شده از کتاب از همین کتاب یا از نسخه اصل نیشابور است.
افزوده هایی که مترجم وارد کتاب کرده، بجای خود دارای ارزش است و او کوشیده است. بعضی تحولات مرتبط با شهر نیشابور را بویژه به لحاظ اطلاع از مقابر و حظایر و مساجد تا عصر خود(یعنی قرن هشتم) برساند و اطلاعی که درباره بودن یا نبودن بعضی از ابنیه نیشابور، که حاکم از وجود آنها خبر داده، می دهد خود ، بهر حال بخشی از سرگذشت نیشابور است. در همین افزوده های مترجم هم اطلاعات رجالی در باب بعضی از مشایخ صوفیه و یا شاعران و ادیبان دوره های بعد از غزلها و تاتارها نیز نکات مهمی می توان یافت نامه امام فخر رازی خطاب به سید صدر الدین حسینی و اشاراتی که به زلزله های نیشابور در دوره های بعد از روزگار حاکم آورده است.
بخش زندگینامه که مشتمل بر احوال دو هزار و ششصد و هشتادتن از دانشمندان و بزرگان نیشابور است برای مورخان فرهنگ ایران و اسلام ، سرچشمه ای است که می تواند بسیاری از پرسشهای بی پاسخ را جواب گوید تا کسی در جستجوی این گونه مسائل نباشد قدر و قیمت این نوع مطالب را کمتر می تواند دریابد.
بخش زندگینامه ها که بظاهر فهرستی از نام ها جلوه می کند، گذشته از سندیت مهمی که در حوزه شناخت این گروه دانشمندان داد، حتی از دیدگاههای دیگر هم قابل بررسی و تحلیل است . از این دیدگاه نیزی به آن ندارد که شما در جستجوی هویت تاریخی فلان شخص یا فلان نسبیا فلان روستا باشید بلکه ترکیبی اجتماعی این مجموعه نامها ، نسب ها ، کنیه ها ، و القاب می تواند خود بخود موضوع مهمترین مطالعات در جامعه شناسی تحولات تاریخی ایران چهار قرن اول عصر اسلامی باشد.
چنانکه جای دیگر هم به آن اشارت کرده ام اگر «نسبت » های این افراد را به لحاظ وابستگی به قبایل عرب تحلیل کنیم که اغلب آنها دارای نسبت (سلمی ) ، (قریشی) ، (تمیمی ) ، (ذهلی ) ، (قشیری ) ، (خزاعی ) ، (عامری) ، (شیبانی) ، و (ثقفی) هستند ، درجه عرب گرائی جامعه ایرانی را در عصر ظهور شاهنامه بخوبی احساس می کنید و در می یابید که فردوسی درچه لحظه حساس و خطیری دست به کار سرودن شاهنامه زده است در لحظه ای که مردم فارسی زبان فارسی سخن گفتن با کسی را که عربی هم می توانسته است سخن بگوید، به نوعی حرام می دانسته اند، یعنی فارسی سخن گفتن، به هنگام ضرورت و در وقتی که طرف مطلقاً عربی ندانسته باشد، می تواند جواز شرعی پیدا و گرنه گناه است و درین باب حدیثی نیز از رسول (ص) نقل کرده اند و برخاسته اند در چنین جامعه ای که همه از دانشمند گرفته تا کارگر سفال ساز نامشان و گفتارشان و کنیه شان و نسبتشان عربی است و کوچکترین نشانه ای از ایرانی بودن در وجود آنان باقی نمانده است. توجه داشته باشید که مسلمان شدن چیزی است و عرب مآب شدن چیزی دیگر.
جامعه شناسی این نامها و نسبت ها و کنیه ها و به ما نکته های بسیار دیگری نیز می آموزد و نشان می دهد که در مرکز علمی نیشابور از تمامی اقطار عالم اسلامی از مرز چین تا اندلس ، مهاجرانی بوده اند که یا برای تحصیل و یا برای تدریس بدانجا آمده بوده اند و تنوع این نسبت ها و درجه دوری و نزدیکی شهرها و روستاهایی که زادگاه اولیه این دانشمندان بوده است خود موضوع تحقیقی جداگانه می تواند باشد.
یکی دیگر از فوایدی که از بررسی این مجموعه ها نامها می توان استخراج کرد رابطه (کنیه ها ) و (نامها) است. توجه دارید که اغلب این دانشمندان کنیه ای دارند که با (ابو ) آغاز می شود مانند (ابوعبدالله ، محمد ) یا (ابوالحسن ، علی ) که ابوعبدالله کنیه است و محمد نام و ابوالحسن کنیه است و علی نام . از مطالعه آمارگونه این کنیه ها تا حدی می توان به نوعی حکم که اعم اغلب (ابوالحسن ) ها علی نام دارند و بیشتر (ابوعبدالله ) ها محمد و تقریبا بیشتر (ابوالقاسم ) ها حس اند. از روی این رابطه کنیه ها و نام ها شاید بتوان در مواردی که کنیه کسی مسلم ست و نام او مورد تردید تصمیم گرفت مثلا اگر مسلم باشد که مسلم است یقیناً کنیه فردوسی
(ابوالقاسم ) وقتی درباره نام او که آیا (منصور است ) یا (حسن) شک کنیم می توانیم از روی این فرمول (حسن) را انتخاب کنیم.
یکی دیگر از فواید بررسی جامعه شناسان این نام ها و نسبت ها، مطالعه درتوزیع جغرافیایی قبایل عرب است در خراسان چهار قرن اول اسلامی که خود در تاریخ سرزمین ما دارای کمال اهمیت است و جز از این راه شاید نتوان به سندی در این باب دست یافت.
یکی دیگر از فواید مطالعه در بخش نامهای این کتاب ، همان نکته رسیدگی به سیطره ولایت عاطفه بر عقل است که پیش از این به آن اشارت رفت و در حقیقت نشان دهنده گوهر تاریخ اجتماعی ماست که در آن همواره ، فقه بر فلسفه و عرفان بر منطق و عاطفه بر تجربه حق ولایت خود را اعمال کرده اند.
یکی از مسائلی که درجه عرب گرایی نیشابور را در قرن سوم و چهارم ، بخوبی نشان می دهد، علاوه بر نکاتی که پیش از این یاد کردیم ، مجموعه سفالهای بازیافته از نیشابور این عصر است که امروز در موزه های جهان پراکنده است و میان حدود یکصد و چهل ظرف سفالین نیشابوری این عصر که در کتاب گرد آمده است و مولف آن به قرائت کتیبه های این ظروف که مجموعه ای است از قدح ها و کاسه ها ، پرداخته حتی یک جمله فارسی وجود ندارد. تمام کتیبه ها عبارات و شعرهای عربی است. آنچه از مقوله حدیث پیامبر یا بزرگان صحابه از قبیل امام علی بن ابیطالب است کاملا توجیه پذیر است ولی دیگر نوشته ها که غالبا شعرهایی است از شعرای عرب یا ضرب المثها و حکمت هایی ظاهرا اولویتی برای عربی بودن آنها وجود ندارد جز اینکه محیط فرهنگی در سیطره زبان عربی است. حتی برای نمونه یک عدد هم کتیبه فارسی بر روی این ظروف نقش نبسته است. بسیار طبیعی است که خاندانهای عرب و عرب گرایی اشرافی این نیشابور چنین تمایلی داشته باشند. اما نکته قابل تامل بیشتر این است که نام کارگران و صنعتگرانی که این ظروف را بوجود آورده اند نیز همه بدون استثناء ، عربی است از قبیل احمد ، اخول ، بدر، سلیمان ، سهیل ، یعقوب و یک نفر هم (عبویه) که مسلما صورت تغییر شکل یافته یک نام عربی است.
البته یک نکته در اینجا قابل یادآوری است و آن اینکه این ظروف که غالبا محصول حدود 250 ـ 350 هجری اند در عصری بوجود آمده اند که ظاهرا ادبیات فارسی جدید (دری) هنوز آن گسترش لازم را نداشته و حکمتهای رایج و روانی که مثل ابیاتی از شاهنامه بتواند حالت مثل و حکمت بخود بگیرد، کمتر داشته است یا اگر داشته ، هنوز به میان توده های مردم راه نیافته بوده است. هرچه باشد مجموعه این عوامل درجه اهمیت مقام فردوسی و دیگر شاعران بزرگ قرن چهارم و در صدر آنان رودکی را در احیای زبان و فرهنگ ملی ما بخوبی روشن می کند . این گونه نکات کم اهمیت که گفتم حداقل فایده به زندگنامه های این کتاب است و گرنه در همان قسمت هم اطلاعات تاریخی و عرفانی و ادبی منحصر به فردی کم نیست. بسیاری مطالب هست که فقط در این کتاب دیده می شود و تا آنجا که من اطلاع دارم در جای دیگر نیامده است یا بدان تفصیل و شکل نیست.
چاپهای این کتاب:
در 1339 ، چاپی از این کتاب به همت مرحوم دکتر بهمن کریمی توسط انتشارات ابن سینا انتشار یافته است که ما اجمالا سخنی چند در باب آن می گوییم و داوری تفصیلی در باب آن را به کسانی واگذار می کنیم که حوصله داشته باشند آن چاپ را با متن حاضر مورد مقایسه قرار دهند یادست کم آن چاپ را با اصل نسخه عکسی آن مطابقه کنند. بر روی هم چاپ مرحوم دکتر کریمی دارای این نقص هاست:
1) افتادگی عبارات و جملات ، در حد بسیار وسیع که گاه به یک بند و ثلث صفحه می رسد.
2) افتادگی کلمات و نامها که از حد بیرون است.
3) بدخوانی کلمات و عبارات که تقریبا در هر صفحه ای گاه چندین نمونه دارد.
4) غلط های مطبعی بیش از حد معمول در کتب فارسی مشابه. از آنجا که این مقدمه مجال نقد تفصیلی کار آن مرحوم را ندارد خوانندگان را به مطالعه نقد استاد فرای بر آن چاپ دعوت می کنیم. و یادآور می شویم که در همان دو سطر اول کتاب که استاد فرای به آن توجه نکرده است ـ برای نمونه چند افتادگی وجود دارد:
(بسم الله الرحمن الرحیم ) رب یسر و تمم (بالخیر) حمد و سپاس و (سه پاس ) لایق، بعدد انفس و انفاس خلایق مرخالق قدیم را» . کلماتی که در ] [ نهاده شده است در اصل نسخه هست. و در چاپ مرحوم دکتر کریمی نیامده است . تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . هرگونه توضیح بیشتر از مقوله خوار شمردن زحمات دیگران است که اعاذنا الله من شره.
درباره چاپ استاد ریچارد فرای:
پروفسور ، ریچارد فرای ، استاد دانشگاه هاروارد ، در 1965 مجموعه سه کتاب در باب تاریخ نیشابور را (به صورت عکسی ) در سری شرقیات دانشگاه هاروارد منتشر کرده است. این سه کتاب عبارتند از عکس نسخه حاضر و نیز عکس کتاب السیاق عبدالغافر فارسی و منتخب کتاب السیاق صریفینی که ما جای دیگر در باب آنها سخن گفته ایم و اجمالا یادآور می شویم که آن دو کتاب دیگر تماماً به زبان عربی است و فقط شامل زندگینامه دانشمندانی است که از نیشابور برخاسته اند یا در نیشابور بوده اند. آن دو کتاب دیگر در در حقیقت تکلمه و ذیلی بر تاریخ نیشابور الحاکم یعنی کتاب حاضر به حساب می آیند. عبدالغافر فارسی ذیلی بر تاریخ نیشابور نوشته و صریفینی آن ذیل را تلخیص کرده است. استاد فرای در مقدمه خویش بر این مجموعه چاپ عکسی یادآور شده است که قصد داشته است به توصیه استاد هلموت ریتر کتاب حاضر را به صورتی حروفی و به شیوه انتقادی نشر دهد ولی هنگامی که مرحوم دکتر بهمن کریمی ، در تهران ، به صورت حروفی ، چاپی ازاین کتاب را نشر داده است ، استاد فرای دیگر از صرافت این کار افتاده و ترجیع داده است که مجموعه آن سه کتاب را فقط به صورت عکسی در اختیار محققان قرار دهد. اما در مقدمه خویش نقدی اجمالی بر چاپ دکتر کریمی نوشته و مقداری از افتادگیها و غلط خوانیهای شادروان و دکتر کریمی را یادآور شده است.
ملاحظات استاد فرای در باب چاپ دکتر کریمی ، دارای اهمیت است ، و بخشی از نواقص کار او را نشان می دهد اما آنچه از ملاحظات استاد فرای بدست می آید بخش بسیار ناچیزی از افتادگیها و ضعف های چاپ دکتر کریمی است که ما بعدا در باب آن جداگانه بحث خواهیم کرد.
استاد فرای در مقدمه خویش به بحث در اهمیت این سه متن پرداخته و سپس هر کدام از آنها را هم به لحاظ محتوی و هم به لحاظ نسخه شناسی ، معرفی کرده است و در آغاز بحث خویش سخنی نیز از تاریخ نیشابور کهن دارد.
در بخش ملاحظات انتقادی در باب چاپ دکتر کریمی استاد فرای ، از مقایسه نسخه اصل با چاپ دکتر کریمی متوجه افتادگیهای بسیاری شده که تمامی آنها را در صفحات 17ـ20 مقدمه خویش یادآور شده است و همچنین چندین قرائت خوب و تصحیح قیاسی در باب دو سه شعر عربی و بعضی نامها عرضه کرده است که قابل توجه است و ما به نام ایشان آن ملاحظات را در تعلیقات این چاپ نقل کرده ایم. البته بعضی از پیشنهادهای ایشان نیز قابل قبول نیست ، اگرچه ایشان اصراری نسبت الحاحانی را که دکتر کریمی الختانی خوانده است در صورتی که به تصریح سمعانی و ابن اثیر این کلمه الجباخانی است . به هر حال استادفرای ناشر این مجموعه ، بزرگترین خدمت را به محققانی که در تاریخ نیشابور به مطالعه می پردازد کرده است و همگان باید از ایشان درین باب سپاسگذار باشند و ما نیز بسیار سپاسگزاریم.
درباره چاپ حاضر:
وقت خوانندگان را به تمام ویژگیهای این چاپ نمی گیرم زیرا توضیح در باب جزئیات آن صفحات بسیاری را خواهد گرفت و خوانندگان این کتاب از دو گروه خارج نخواهند بود: یا بحث از این گونه دقایق برای ایشان از مقوله تضییع وقت است یا خود اهل فن و صاحب تشخیص اند. ما را با گروه نخستین به هیچ روی کاری نیست، ولی ، به گروه دوم اجمالا می توان توضیح داد که کار تصحیح این کتاب ، کار بسیاری دشوار است و بدون مراجعه به کتابهای بیشمار رجال و تاریخ و جغرافیا، تقریبا هیچ سطری از آن را نمی توان تصحیح کرد و به گونه ای در آورد که با اطمینان می توان گفت اصل سخن مولف یا مترجم همین بوده است . به همین دلیل اگر به تعلیقات مصحح مراجعه کنند، خواهند دید که در مورد اغلب این رجال ما کوشیده ایم صورت درست نام یا نسبت ایشانرا از کتابهایی از نوع تاریخ الاسلام ذهبی یا سیر اعلام النبلاء او یا معجم الادباء یاقوت یا الانساب سمعانی و در بسیاری موارد کتابهای نه چندان متداول و رایج که سیاهه بلند بالایی دارند بدست آوریم و این کار حوصله و تلاش بسیاری می طلبد. از آنجا که این کار در طول سالها و سالها انجام گرفته امکان پذیر شده است و گرنه در یک مرحله پیوسته واقعا کشنده است و غیر قابل تحمل. می گویند: (معما چو حل گشت آسان شود ) تعیین هویت این اشخاص که غالبا کاتب آنها را غلط کتابت کرده و بخشی از مشخصات نام و نام پدر و کنیه آنان را نیز به گونه مصحف آورده است کار بسیار دشواری بود که با گذشت زمان حل شد و آسان گردید و اکنون به هنگام مراجعه خوانندگان دانسته می شود که این همان شخصی است که ذهبی در تاریخ الاسلام یا سمعانی در الانساب یا نسفی در القند او را آورده است ولی در اصل نسخه عکسی این کار به این آسانی نیست و گاه افزودن یک نام مثلا (احمد) در داخل ] [ که در اغلب صفحات این کتاب دیده می شود روزها وقت مرا گرفته تا توانسته ام با اطمینان به این کار تصمیم بگیرم و دلایل قاطع به دست آورم که کاتب در اینجا خطا کرده و یک کلمه را از نظر انداخته است.
اگر به نسخه اصل مراجعه داشته باشید ، صورت درست این نام و نسبت ها به هیچ روی قابل قرائت نیست یا کاتب غلط نوشته یا به علت نبودن نقطه تصمیم گیری بسیار دشوار است تا هویت این شخص از طریق کتابهای دیگر احراز قطعی نشود، نمی توان آن کلمه را قرائت کرد.
آوردن ضبط دقیق کلمات تنها از طریق متون دیگر امکان پذیر بود ولی رسیدن به آن متن ها و تطبیق این اشخاص با آن موارد موجود در متون دیگر واقعا وقت و حوصله بسیاری می طلبید که به هر حال خداوند تا حدودی آن را به مصحح کتاب عنایت کرد و این را نه از سر خودخواهی که از سر شکر گزاری می گویم و می دانم که:
لا یعرف الشوق الا من یکابده ولا الصابة الا من یعانیها
مشخصات نسخه اساس:
اصل نسخه متعلق است به کتابخانه مرکزی بورسا
Bursa در ترکیه با این مشخصات : huseyn celebi تاریخ 18 به قطع 17 در 25 هفتاد و چهار ورق و هر صفحه دارای 21 سطر به خط نسخ . تاریخ ندارد و حدس زده اند که در قرن پانزدهم میلادی / نهم هجری یا کمی بعد از آن کتابت شده باشد. نسخه در حقیقت سه قسمت دارد بخش نخست تاریخ نیشابور است و بخش ضمیمه ای است که احتمالا یکی از احفاد مترجم بر آن افزوده و مشتمل است بر بعضی اطلاعات در باب مقابر و حظایر نیشابور و بخش سوم خلاصه ای است از طبقات الصوفیه ابوعبدالرحمن سلمی.
این نسخه را استاد فرای در
the histories of nishapur به صورت عکسی چاپ کرده است و فیلمی هم از آن به شماره 145 در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است به شماره 2366 عکسی نیز از آن برداشته شده و در کتابخانه مزبور محفوظ است.
قصد مصحح این بوده است که همین تنها نسخه بازمانده ازین متن را به شیوه ای که بتوان بر آن اعتماد کرد نشر دهد. بنابراین از افزودن اطلاعات در داخل متن و در ] [ حتی المقدور پرهیز شد و تنها در مواردی که متن افتادگی داشت ـ از رهگذر متوفی که بر اساس تاریخ نیشابور حاکم تالیف شده بودند و مستقیم یا غیر مستقیم نسخه اصلی متن ما را در اختیار داشتند ـ این کار انجام شد و در تعلیقات یادآوری گردید که افزوده داخل ] [ از چه مآخذی و به چه دلیلی است . شاید اگر قصد ما بازسازی تاریخ نیشابور حاکم بود می توانستیم متن حاضر را دو برابر یا بیشتر کنیم و تراجمی را که درین کتاب باختصار آمده است و دیگران از روی اصل تالیف حاکم به تفصیل و عین عبارت نقل کرده اند گسترش دهیم ولی این کار به عقیده مصحح نوعی نقض غرض است گرچه جای خود و مستقلا می تواند موضوع تحقیقی جداگانه قرار گیرد و همینجا یادآور می شوم که اگر یکی از دانشجویان دوره های عالی مطالعات ایران و اسلام در گروه های ادبیات عرب یا تاریخ نه در دانشگاههای ایران ، بلکه در ممالکی که در آنجا تحقیقات دانشگاهی با روزنامه نگاری تفاوت دارد بخواهد می تواند رساله دکتری خویش را بازسازی تاریخ نیشابور حاکم انتخاب کند و همین روش را که من در محدوده تصحیح این متن اعمال کردم ، و با نوع همان مراجع در مورد تمامی بندهای بازمانده از تاریخ نیشابور حاکم اجرا کند خود کتابی ارزشمند خواهد بود در حوزه اینگونه تحقیقات.
رسم الخط کتاب را حتی المقدور حفظ کردم با همه ناهماهنگی آن و با همه ضعف هایی که داشت ولی در مواردی برای آسان کردن قرائت متن ، ناگزیر شدن که تغییراتی در رسم الخط ایجاد کنم . در مورد نام ها چون یادآور نوعی سنت بود شکلهای قدیم را حفظ کردم مثلا جرود / جارود یا ابراهیم / ابراهیم یا سلیمن / سلیمان و عثمن / عثمان و امثال آن.
بر روی هم کوشش من بر آن بوده است که ضبط درست عبارات و کلمات و حفظ صورت اصلی تا جایی که قابل توجیه باشد به کمک اسناد و مدارک دیگر تحقق یابد و افتادگیهای متن از طریق متون دیگر ترمیم شود و عبارت و اسامی خاص با استناد به اسناد کهن مشکول شوند. هویت اعم اغلب اعلامی که متن درباره آنها صورتی مشکوک داشته تعیین شده و به مراجع دیگر ارجاع داده شده است. در تعلیقات هم به مسائل رجالی پرداخته شده و هم به دیگر مسائل.
بسیاری از این اشخاص را در هیچ جای دیگر جز در متن اصلی و گمشده تاریخ نیشابور حاکم نمی توان یافت زیرا زندگینامه این گونه اشخاص در هر کتابی که باشد از طریق تاریخ نیشابور او بوده است و ما می دانیم که بسیاری از کسانی را که او در کتاب خود آورده دیگران به کتابهای خود نقل نکرده اند پس تنها در کتاب او باید به جستجوی آنان پرداخت کتابی که اصل آن دیگر ظاهرا وجود ندارد.
در مواردی می بینم که سبکی یا ذهبی ، شخصی را از طریق حاکم و تاریخ نیشابور او نقل می کنند ولی در نسخه ما در جایی که ویژه اوست دیده نمی شود اینها نشانه این است که این مختصر موجود حتی فهرست کاملی هم از تاریخ نیشابور حاکم نیست. در بسیاری از حروف الفبا ناگهان نامها ، اندک و گاه حذف می شوند، اینها نشانه این است که تلخیص کننده ناگهان از بخشهایی صرف نظر می کرده است.
جدولی از تغییرات و اصلاحات ما نسبت به اصل نسخه عکسی فراهم آمده است که صورت اصل و صورت پیشنهادی ما را نشان می دهد و گاه اگر در مورد کلمه ای پیشنهادی نه چندان قاطع داشته ایم با احتیاط و تردید، در همان جدول به خوانندگان عرضه شده است.
ارجاعات در سراسر کتاب ، بر اساس شماره هایی است که به بندهای کتاب داده شده است و حتی در مواردی ـ که بندهای کتاب قدری مفصل بوده است ـ در ارجاعات به سطر شمار آن بندها ارجاع داده شده است مثلا 2725/3 یعنی بند 2725 سطر سوم.
در تعلیقات اعلام ، در مواردی که برای رجحان متون دیگر بر متن ما دلیلی روشن وجود نداشت ، فقط یادآوری شد که مقایسه شود و در مواردی که متن ما متون دیگر را تکمیل می کرد به این نکته تصریح شد. همچنین در مواردی که مسلم بود که مراجع دیگر از حاکم نقل کرده اند یا خود بدان تصریح کرده بودند ، ما یادآور شدیم که این شخص را فلان مولف از طریق حاکم زندگینامه اش را نوشته تا عملا به منقولات دیگران از تاریخ نیشابور حاکم نیز توجهی شده باشد.
غلط های فاحش و آشکاری که جای هیچ گونه تردیدی ندارد از قبیل قاسم بجای قثم (در مورد قثم بن عباس) اصلاح شد و با این همه در تعلیقات یا جدول تغییرات یادآوری گردید. گرچه این گونه موارد اظهر من الشمس است اما از آنجا که درجه سواد و میزان دقت کاتب نسخه اصل را مشخص می کند و در موارد دیگر می تواند خوانندگان را یاری دهد از یادآوری آن غفلت نشد.
پاورقی:
1ـ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ، للحافظ شمس الدین محمد الذهبی ، تحقیق الدکتور عمر عبدالسلام التدمری ، دارلکتاب العربی ، بیروت.
2ـ از جمله برای نمونه در شماره های : 812 و 864 و 898 و 999و 1018و 1117 و 1144و 1453و1465و1476 و که ما در تعلیقات این کتاب به آن اشارت کردیم.
3ـ کلمة بالفارسیة ممن یحسن العربیة یحسنها خطیئة یعنی هر که در زبان عربی تواناست ، با کسی که عربی را در می یابد، اگر بفارسی سخن گوید ، مرتکب گناه شده است. حماسة الظرفاء ، عبدالکانی ، 1/211.
4 ـ کتبه های سفال نیشابور ، به کوشش عبدالله قوچانی ، موزه رضا عباسی ، تهران 1364.
5 ـ همان کتاب ، 19.
6 ـ با این مشخصات : تاریخ نیشابور تالیف الحاکم ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن حمدویه بن النعیم الضبی الطمهانی النیسابوری ، (تلخیص) احمد بن الحسن بن احمد المعروف (بالخلیفة النیسابوری) به سعی و کوشش دکتر بهمن کریمی استاد دانشکده افسری و عضو هیئت علمی جغرافیایی آسیائی پاریس ناشر : کتابخانه ابن سینا ، تهران ، چاپخانه اتحاد (تاریخ مقدمه اول مهر 1339) که حتی در پشت جلد کتاب هم اشتباه دیده می شود در نسبت مولف با اینکه این بخش را خوش نویسی و کلیشه کرده اند و از مقوله غلط مطبعی نیست. صحیح آن الطهمانی است نه الطمهانی . اشاره انتقادی فان اس در (متونی درباره کرامیه) حاشیه شماره 176 در مجله معاف شماره 1 دوره هم (فروردین ـ تیر 71) صفحه 101 دیده شود.
7 ـ
the histories of nishapur , edited by Richard n. frye , p . 17-19 .
8ـ مراجعه شود به فهرست میکروفیلم های کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ، 1/39 و نیز فرهنگ ایران زمین، 1/347 ، صفحات 348 ـ 362 و مقدمه استاد فرای بر چاپ عکسی متن در
the histories of nishapur .
9ـ از جمله مواردی که بعضی از دانشمندان عصر ما حدس زده اند که در این تاریخ بوده و حذف شده یکی زندگینامه فضل بن شاذان است که به گفته شادروان محدث ارموی ( در طرق پاره ای از روایاتی که از حاکم نقل شده فضل بن شاذان واقع گردیده است ...) مراجعه شود به مقدمه الایضاح ، فضل بن شاذان ، یازده . ولی احتمال اینکه در اصل تالیف حاکم هم نام او نیامده باشد هست زیرا ذهبی که تقریبا اکثر رجال تاریخ نیشابور را وارد تاریخ اسلام خود کرده است از فضل بن شاذان یاد نمی کنند.
 مأخذ : تاریخ نیشابور صفحه 49

 

 

بعضی از مشاهیر نیشابور

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
 * معرفی مشاهیر نیشابور:

 1 : ابن ابی الصادق : ابوالقاسم عبدالرحمن بن علی نیشابوری ملقب به«بقراط الثانی» از اطباء معروف قرن 5 ه.ق و استاد سید اسماعیل جرجانی بوده و آثاری چون «شرح فصول البقراط»  2: ابن ابی الطیب : (امام) علی بن عبدالله بن احمد نیشابوری(وفات به سال 458 ه.ق در سبزوار) و سه فقره تفسیر قرآن مجید(: تفسیر اصغر،در سه جلد؛ تفسیر اوسط ،دریازده جلد و تفسیر کبیر، در سی جلد).  3: ابن البیّع،الحاکم نیشابوری :ابو عبدالله محمدبن عبدالله بن محمد حمدویه نعیم بن الحاکم ( تولد به سال 321 ه.ق- وفات به سال 405 ه.ق)، اولین مورخ شناخته شده ی تاریخ نیشابور و از جمله علمای بزرگ این دیار است.شهرتش بیشتر به صورت <ابو عبدالله الحاکم و ابن البیع> است.که در دوران سامانیان بوده است.آثار او:1-تاریخ نیشابور الحاکم 2- المستدرک علی الصحیحین 3- معرفة علوم الحدیث 4- مزکی الاخبار 5- الاکلیل 6- المدخل الی الاکلیل 7- فضائل الشافعی(وجود ندارد) 8- المدخل الی الصحیحین 9-فوائد الشیوخ یا الفوائد 10- تسمیة من اخر جهم البخاری و مسلم 11- مفاخرالرضا و ...  4- ادیب نیشابوری :شیخ عبدالجواد متخلص به «ادیب» شاعر و ادیبی توانا در ادبیات فارسی و عرب در قرن 13 و14 هجری قمری (تولد 1281ه.ق، وفات 1344 ه.ق)   5-برهانی : (امیرالشعراء)عبدالملک برهانی،پدر معزی بود و تخلص او به «معزی» به جهت تقرب وی به دربار معزالدین ملک شاه بن الب ارسلان(در قرن 5 ه.ق). معزی در قصیده سرایی استاد بود.دیوان او حدود 19000 بیت دارد.  6- بوزجانی،ابوالوفاء : محمدبن یحیی بن اسماعیل بن عباس،معروف به ابوالوفاء بوزجانی ،از بزرگترین ریاضیدانان و منجمین ایرانی در قرن 4 هجری قمری (تولد به سال 328 ه .ق ، وفات 388 ه.ق) بوده که در سال 348 ه.ق به عراق تا آخر عمر مهاجرت کرد . وی سهم بسزایی در بسط علم مثلثات دارد و قضایای عمده ای در مثلثات کروی کشف کرده است.و آثار او: 1-(حواشی بر هندسه ی اقلیدس و حساب دیوفانتوس و نیز زیج وی موسوم به الواضح) که ظاهرا از دست رفته. 2- فی ما یحتاج الیه الکناب و العمال من علم الحساب. 3- کتاب الهندسه و...  7- ثعالبی نیشابوری، ابو منصور: عبدالملک بن محمد ثعالبی ، ادیب عرب نویس مشهور ایرانی قرنهای 4 و5 هجری قمری (تولد به سال 350 ه.ق ،وفات به سال 429 ه.ق).گویند چون شغلش پوستین دوزی از پوست روباه بود به ثعالبی معروف شد.آثارش:1-یتیمة الدهر که بعداً ذیلی بنام <تتمة الیتیمه> برآن نوشت 2- فقه اللغه 3- لطائف المعارف 4- ثمارالقلوب فی المضاف و المنسوب 5- الفرائد و القائد 6- التمثیل والمحاضره 7- انتساب کتاب(غرر اخبار ملوک الفرس) به او مورد تردید است.   8- ثعلبی نیشابوری،ابو اسحاق: احمد بن محمد بن ابراهیم، معروف به «امام ثعلبی» ویا «ثعالبی»، محدث،مفسر،ادیب و واعظ قرن 4 ه.ق (وفات به سال 426 یا 437 ه.ق). آثارش:1- الکشف البیان عن تفسیر القرآن و العرائس فی قصص الانبیاء.  9- جوینی،عبدالملک : امام الحرمین جوینی فرزند عبدالله بن یوسف، ملقب به «عبدالملک نیشابوری»،از بزرگترین استادان و فقیهای جهان اسلام مربی شخصیتهای از بزرگان اسلام و از معاریف متکلمان و دانشمندان اشعری در قرن 5 ه.ق (تولد420 ه.ق ،وفات479 ه.ق). از آثارش:در کلام ارشاد: 1- غیاث الامم 2- مغیث الحق .و در فقه : نهایت الطلب فی درایة المذهب.  10- حسنک (وزیر) : ابو علی حسن بن محمد میکال، مشهور به حسنک (مقتول به سال 425 ه.ق) مردی فاضل و دانشمند بود.چون در سال 416 هجری احمدبن حسن از وزارت عزل شد، سلطان محمود غزنوی ،حسنک را وزارت داد. وقتی سلطان مسعود به سلطنت رسید به بهانه ی اینکه خلیفه بغداد، حسنک را قرمطی خوانده بود، اموال او را مصادره و به دار آویخت.  11- خیام نیشابوری، (حکیم)عمر : ابوالفتح فرزند ابراهیم،معروف به خیام نیشابوری،حکیم، فیلسوف، ریاضیدان،منجم و شاعر بزرگ ایرانی است که در اواخر قرن 5 و اوائل قرن 6 هجری قمری میزیسته است .خیام اشعاری به پارسی و تازی ،کتابهایی به هردو زبان و رباعیاتی با شهرت جهانی دارد.آثارش :در ریاضی :1- جبرومقابله 2- رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس3- رسالة فی الاحتیال لمعرفة مقداری الذهب و الفضة فی جسم مرکب منهما 4-لوازم الامکنه 5- رسالة فی الوجود.و (وفات به سال 509 یا 517 ه.ق در نیشابور).  12- دقاق نیشابوری،ابو علی: عارف واز مشاهیر صوفیان عصر و معاصر شیخ ابوسعید ابوالخیر و استاد امام ابوالقاسم قشیری در قرن 4 ه.ق (وفات به سال 405 ه.ق- 393 ه.ق) بود.  13- رضی الدین نیشابوری، استاد الائمه: شاعر،نویسنده، فقیه و دانشمند ایرانی نیمه ی دوم قرن 6 ه.ق (وفات به سال 598 ه.ق) که در فقه تبحر داشت.از آثارش:1- دیوان شعر 2- کتابی منثور بنام مکارم اخلاق به پارسی.  14- سگزی، سراج الدین : سید سراجی، متخلص به «سراج»، از شاعران پارسی گوی قرن 7 ه. ق است. او شاعری قصیده سرا و مداح بود.از دیوان او نسخه ای عکسی در کتابخانه ی مرکزی دانشگاه است که بیش از 4500 بیت  قصیده دارد.  15- سلّمی نیشابوری،عبدالرحمن: محمد بن الحسین بن محمد بن موسی،صوفی و عارف در قرن 4 و اوایل قرن 5 ه.ق (تولد به سال 325 ه.ق، وفات به سال 412 ه.ق) بوده است.آثارش:1- طبقات الصوفیه 2- آداب الصحبه 3-اربعین 4-رسالة الملامتیه 5- حقایق التفسیر،در تفسیر قرآن کریم. اصل کتاب طبقات الصوفیه از میان رفته و خواجه عبدالله انصاری مضامین آن را در هرات به هنگام وعظ ،املاء کرده آن بنام "طبقات انصاری"معروف که در افغانستان به طبع رسید.  16- سیبک نیشابوری : محمد بن یحیی سیبک نیشابوری (متوفی به سال852 ه.ق) ،از شعرا و ادیبان دوره ی تیموری (شاهرخ) در قرن 8 و 9 هجری بوده که در بسیاری از علوم زمان خود دست داشته است. سیبک گاه به ( "تفاح" مرادف عربی سیب) و گاه به مقلوب آن فتاح تخلص می جست و تخلصهای دیگری چون اسراری و خماری بر او نوشته اند. آثارش:1- دیوان اشعار،ده نامه 2-آثار مثنوی مانند: شبستان خیال ،حسن و دل و مثنوی دستور عشاق (با 5000)بیت 3- گلستان لغات 4-تعبیر نامه 5- روضه ی بوستان 6- خمریات 7- رساله البسه 8- اسرار نامه.  17- سیفی نیشابوری: مشهور،حکیم علی بن احمد نیشابوری، شاعر و نویسنده ایرانی در نیمه دوم قرن 6 ه.ق است.عوفی در "لباب الالباب"نظم و نثر او را ستوده و او را در شمار شعرای آل سلجوق نامبرده است و به روایت وی، او کتابی شامل "صد عشق نامه" تالیف کرده است.  18- شاه محمود نیشابوری: معروف به زرین قلم، از خطاطان مشهور  اواخر عهد شاه اسماعیل و دوره ی سلطنت شاه طهماسب اول صفوی (تولد به سال 884 هـ .ق، وفات به سال 972 هـ.ق) و خواهرزاده و شاگرد عبدی، خوشنویس معروف بوده است.  19- شطیطه نیشابوری : یکی از زنان مؤمن و فاضل نیشابور در قرن 1 و2 هجری (تاریخ تولد احتمالی وی 64 تا 74 هـ.ق) بوده که به عنایت ویژه امام هفتم شیعیان امام موسی کاظم(ع) درآمد.(وفات وی در سال 149 هـ.ق ) و شب قبر بانو مصادف شد با شب وفات پیامبر(ص) و شب شهادت امام حسن مجتبی (ع).  20- صدر الدین نیشابوری : حسن بن محمد نظامی ، از مورخان اواخر قرن 6 و اوائل قرن 7هـ.ق که در طریق تصوف قدم بر میداشت و در نیشابور ساکن بود.آثارش:1-"تاج المآثر" را در تاریخ، بنام سلطان محمد و قطب الدین آیبک تالیف کرد و از حوادث سال 587هـ.ق یعنی فتح اجمیر تا حوادث سال 614 هـ.ق را در آن آورد.  21- عامری، ابوالحسن: شیخ ابوالحسن محمد بن یوسف عامری نیشابوری، فیلسوف ایرانی قرن 4 هـ.ق (وفات به سال 381 هـ.ق). وی به بغداد رفت  ودر مراجعت، 5 سال در ری به خدمت ابن عمید، به احترام زیست.وی معاصر ابو علی سینا  بود. آثارش:1-شرح کتب ارسطو 2- الابصار والمبصر و...  22- عطار نیشابوری، فریدالدین: ابو حامد محمد بن ابوبکرابراهیم بن اسحاق و به قولی مصطفی بن شعبان، شاعر و عارف معروف ایرانی متولد کدکن یا شادیاخ نیشابور در قرن 6 وآغاز قرن 7 هـ.ق (تولد به سال 540 هـ.ق و وفات به سال 627 هـ.ق) است.آثارش:آثار منظوم: 1- تذکرة الاولیاء . آثار منثور: 1- دیوان اشعار 2- منطق الطیر 3- اسرارنامه 4- الهی نامه 5- مصیبت نامه.گفته اند وی بدست مغولی کافر کشته شده است.سخن عطار با سوز و شوق و عشق همراه است و از این جهت کلام او را "تازیانه ی سلوک" نامیده اند.  22- عمید الملک کندری: کندری، ابو نصر محمد بن منصور (مقتول به سال 456 هـ.ق) وزیر طغرل بیک، مؤسس خاندان سلجوقی و الب ارسلان، جانشین او ، بوده است.وی مردی دانشمند بود و دستور داد دیوانها و دفترهای دولتی و مکاتبات رسمی را به فارسی بنویسند و ترکان را به آموختن فارسی تشویق کرد.وی در سال 455هـ.ق به تحریک نظام الملک از وزارت معزول و به دستور الب ارسلان حبس ودر سال بعد کشته شد.   23-فضل بن شاذان نیشابوری: فرزند خلیل، مکنی به "ابو محمد" از مشایخ حدیث و ثقات و معتمدین محدثین اواسط قرن 3 هـ.ق (وفات به سال 260 هـ.ق)بوده است. آثارش: 1- اثبات الرجعة 2- اربع مسائل فی الامامة 3- الاستطاعة 4- الاعراض و الجواهر4- الایضاح فی الرد علی سائر الفرق 5- الحجة فی ابطاء القائم 6- حدوث العالم 7- الرد علی الباطنیة و القرامطه 8- المتعتین متعة الحج و متعة النساء 9-مسائل البلدان و... 24- فوجی نیشابوری،(ملا) مقیم: معروف به "مقیما" و متخلص به "فوجی" است که از خاندان شاعر پیشه در نیشابور (تولد به سال 1033هـ.ق ،وفات به سال 1075 هـ.ق) برخاست.وی سخنی ساده، روان و استوار بر شیوه ی گویندگان سده ی 9 و آغاز سده ی 10 داشت.از آثار او :عقلاءالمجانین.  25- نیشابوری، اسحاق: فرزند ابراهیم بن منصور بن خلف، خلف نیشابوری از دانشمندان قرن 5 هـ.ق.او مؤلف کتاب "قصص الانبیاء" بوده که کتابی است در داستانهای پیامبران ومطالب آن از روایت کلبی از ابن عباس در ذکر "قصص قرآن" مأخوذ است.  26- نیشابوری،جعفر: فرزند محمد بن مظفربن محمد بن احمد بن محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب(ع)، مکنی به "ابو ابراهیم" از اکابر فضلای نیشابور در قرن 5 هـ.ق (وفات به سال 448 هـ.ق در نشابور) که در سال 440هـ.ق به بغداد رفت و در آنجا به نقل حدیث از حاکم نیشابوری و عبدالرحمن سلمی و دیگر مشاهیر وقت پرداخت.  27-واحدی نیشابوری : ابوالحسن علی بن احمد واحدی نیشابوری، از علمای قرن 5 هجری بوده است.وی شاگرد ابوالفضل عروضی و ابوالحسن ضریر قهندزی بود و نزد خواجه نظام الملک تقرب داشت.آثارش:1-اسباب التنزیل 2- کتاب البسیط 3- کتاب الوجیز که همه در تفیسر قرآن است.4- شرح دیوان متنبی 5- شرح اسماء الله الحسنی.  28- کمال الملک : محمد غفاری، ابن میرزابزرگ کاشانی، از مفاخر هنر نقاشی ایران (تولد به سال 1264هـ.ق در قریه ی کله کاشان-متوفی 27 مرداد1319 هـ.ش در نیشابور)وی پس از تحصیلات مقدماتی در کاشان به تهران رفت و در مدرسه دارالفنون به کسب دانش پرداخت و به خاطر استعدادش در نقاشی به دربار ناصرالدین شاه راه یافت و در سال 1310هـ.ق به لقب کمال الملک مفتخر شد.او با هزینه شخصی به اروپا رفت و بعد از 3 سال مطالعه به ایران بازگشت و در سال 1329هـ.ق مدرسه ی صنایع مستظرفه را در تهران افتتاح کرد وشاگردان بسیار آموزش داد و در سال1307هـ.ش از کار کناره گرفت و به ملک خود در حسین آباد نیشابور رفت وتا آخر عمر انزوا کرد و درآنجا از یک چشم نابینا شد. مدفن وی در جوار آرامگاه عطار است.از آثار نقاشیهایش معروفش:1- یهودی فالگیر بغدادی 2- زرگر بغدادی و شاگردش 3- میدان کربلا 4- عرب خوابیده 5- صورت سردار  اسعد بختیاری 6- صورت خود نقاش 7- نوازندگان دربار قاجار 8- شکارچی 9- با غچه و حوض کاخ گلستان.   29- محمد محروق:ظهیر الاسلام، سید محمد بن محمد بن زید بن علی بن الحسین(ع) از نوادگان امام چهارم شیعیان و مادر بزرگوارش فاطمه، دختر علی بن جعفر بن اسحاق بن علی بن عبدالله بن جعفربن ابیطالب میباشد. بعد از واقعه ی خونبار کربلا و ضعف دولت امویان، نوادگان حضرت سید الشهداء و سادات حسینی از هر فرصتی برای ضربه زدن به حکومت غاصب بنی امیه و بنی عباس استفاده میکردند و در همین راستا و در سال 200 هـ.ق به هنگام خلافت عباسیان، ابوالسرایا در رأس یک نهضت شورشی به رهبری محمد بن محمد بن زید بن علی بن الحسین(ع) قرار میگیرد وبعد از جنگ ده ماهه با سپاهیان مأمون، سرانجام ابوالسرایا مغلوب و مقتول و به دستور حسن بن سهل در بغداد جسد دو نیمه شده اش را به دار می آویزند و امامزاده محمد را برای اخذ تصمیم به مرو میفرستند.در نیشابور به فرمان محرمانه ی مأمون، نصربن سیار ،حاکم خلیفه ی عباسی، ایشان را به شهادت و پیکرش را به آتش میسوزانند لذا به لقب محروق ملقب میشود و در تلاجرد نیشابور کهن، جنوب غربی شهر قدیم در قبرستان "حیره" در باغ خیام کنونی تدفین میگردد. 

 

 

کاروانسرای زعفرانیه

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
 در وبلاگ جوان نيشابور  حکايتی تحت عنوان «حكايتي اندر باب نيشابوريان»  آمده است که نقل آن خالی از فايده نيست؛

«ميگويند روزی بازرگانی از چين به ايران مي آيد تا رونق بازار چين را به رخ ايرانيان بکشد و بازار ايران را محک زند.پس با کاروانی عظيم از زعفران به ايران می آيد.
امادر هيچ کجای ايران کسی را توانای خريد نمی يابد.بازرگان قصد باز گشت می کند.
در راه بازگشت بين سبزوار ونيشابور, تاجری نيشابوری را ملاقات می کند که قصد ساختن کاروانسرايی دارد.
ماجرا باز می گويد:....
تاجر نيشابوری به غيرتش بر می خورد و تمام کاروان را می خرد. و دستور می دهد در زير کاروانسرا خاک کنند.
سپس به بازرگان چينی می گويد برو و به مردمت بگو تمام زعفرانهايتان را مردی نيشابوری در گل پی کاروانسرايش ريخت.
نام کاروانسرا را «زعفرانيه» ناميد و از آن پس تا سده ها بوی خوش از آن به مشام می رسيد....»

 

تاریخچه نیشابور

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

 

-دکتر اسلامی ندوشن:"کمترشهری در سراسر ایران میتوان یافت که به اندازه نیشابور عبرت انگیز و پر خاطره باشد. شهر پر شکوه و نازنینی که روزگار مانند پهلوانان تراژدی بزرگترین عزتها و بزرگترین خواریها را بر او آزموده است." -دکتر اسلامی ندوشن : "نیشابور فشرده ای است از ایران بزرگ..." 
  • نامهای مختلف نیشابور
 (رئونت -تمام آپارخشتر-ابرشهر- اپرشهر یا اپرنک شهر- ابه شهر- ایرانشهر- نوشاپور- نیوشاپور- نیوه شاپور- نیوه شاپورپوهر- نیسابور- نیسافور- نیسه فور- نیکه فور- نشاور- نشابور- شادکاخ- شادیاخ-آپارنی و..) * موقعیت و وسعت: از شهرهای بخش مرکزی خراسان که بین 58 درجه و 19دقیقه تا 59 درجه و 30 دقیقه طول جغرافیایی و 35 درجه و 40 دقیقه تا 36 درجه و 39 دقیقه عرض جغرافیایی در حاشیه شرقی کویر ایران واقع شده است.بخش اعظم این شهرستان در دشت نسبتا وسیعی قرار گرفته که از شمال بوسیله ی ارتفاعات بینالود به شهرستانهای چناران و قوچان از شرق به شهرستان مشهد از جنوب به شهرستانهای تربت حیدریه و کاشمر و از غرب به شهرستان سبزوار محدود است و شهر نیشابور نیز در  120کیلومتری غرب مشهد و 768 کیومتری شرق تهران واقع است.وسعت آن بالغ بر 8722 کیلومترمربع  بوده که معادل 2.9 درصد وسعت استان و 0.35 درصد وسعت کل کشور است.  * موقعیت نیشابور در ایران باستان: - بطلیموس نیشابور را از اقلیم پنجم و یا در گروه شهرهای بزرگ دنیای قدیم میدانسته است.- استاد جواد مشکور:در زمان حکومت هخامنشیان (پارتها) در ایران باستان نیشابور نگین تاج حدود حکمروایی آن سلسله بوده است.- فردوسی: در منظومه ی افسانه ای شاهنامه نیشابور همواره یکی از چند شهر شاهی و مهم سرزمینهای شرقی ایران باستان بوده است.- کلاویخواسپانیایی : نیشابور شهری با وفور نعمت و جمعیت فراوان پایتخت استان ماد است.- کریستن سن واستادپور داوود : از آتشکده های مهم زمان ساسانیان آتشکده ی آذربرزین مهر یا آتش کشاورزان ایران زمین واقع در کوه های ریوند نیشابور یکی از سه آتشکده ی معروف ایران قدیم و نیایش و از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. * موقعیت نیشابور از صدر اسلام تا قرن هفتم هجری:ایالت خراسان در دوره ی اعراب یعنی در قرون وسطی به چهار قسمت , یعنی چهار قسمت یعنی چهار ربع تقسیم  میگردد و هر ربعی به مرکزیت یکی از چهار شهر نیشابور, مرو,هرات و بلخ خوانده شد.- یاقوت حموی و مقریزی : نیشابور نخستین شهر خراسان و زادگاه اولین مدارس اسلامی و مرکز ترییت تعداد بیشمادی از پیشوایان علم بوده است.- ابن حوقل و اصطخری: در سراسر خراسان شهری در پهناوری با عمارتهای بسیار و کثرت مسافر و قافله و رونق تجارت به پای نیشابور نمیرسد. - مقدسی : نیشابور دارای چهل ودو محله که برخی از محلات آن هریک به اندازه ی نصف شیراز بوده و در بلاد اسلامی نظیری برایش نمیتوان یافت.- لسترنج : نیشابور با هفتده شهر تابعه ی آن از بخشهای مهم خراسان بزرگ بوده است.- ناصر خسرو قبادیانی : شهری که توانا یی برابر با پایتخت مصر را داشته نیشابور بوده است.- استاد مرتضی مطهری : نیشابور یکی از مهمترین حوزه های بزرگ اسلامی بوده است.- استاد محمد رضا حکیمی : روزی که شاید در همه ی اروپا 12 تن یافت نمیشدند که نوشتن و خواندن بدانند در نیشابور 12000 قلمدان مرصع بیرون میامد تا یک حدیث از زبان فرزند پیامبر بنویسند.- استادعبدالمجید مولوی : نیشابور در 6 قرن اوایل اسلام به اندازه ی یک کشور توابع و ملحقات داشته و از زیباترین و آبادترین شهرهای کشورما بوده است. * موقعیت نیشابور از قرن 7 هجری (پس از حمله مغول) تا کنون:از قرن 7 هجری به دلیل هجوم مغولان و ناسازگاری طبیعت (که از همان ابتدای ظهور نیشابور نیز با زلزله های شدید شهر را مکررا ویران کرده بود.) اگرچه نیشابور در سراشیبی افول عظمت باستانی و تاریخی خود قرار گرفت لیکن به اتکای وجود همان موقعیتهای ممتاز طبیعی –انسانی تا حدودی اندکی از رونق و آبادانی گذشته ی خود رابازیافت.در اوایل قرن 9 هجری (به سال 808 ه.ق) بار دیگر با زلزله ی شدید کاملا ویران شد و شهر فعلی در شمال غربی خرابه های شهر قدیم ساخته شد پس از این تغییر مکان نیشابور با مسعتی اندک باغها و آبهای فراوان و روستاهایی آباد به حیات خود تا به اکنون ادامه داده است.   * دوره های تاریخی حکمرانان نیشابور :1:- (یزگرد دوم) (438 -457 میلادی) دوره ساسانی .2:-( شاپور اول )3:- در سال 17 یا 23 هجری (عمربن خطاب) خلیفه ی دوم مسلمانان( احنف بن قیس) را برای فتح خراسان فرستاد و پس از آن در سال 30 (یا 31) هجری (عثمان بن عفان) خلیفه سوم- (عبدالله بن عامر بن کریز) را به خراسان گسیل داشت. 4:-(عبدالله بن خازم) در غیاب عبدالله بن عامر بن کریز5:- حکمرانی مجدد (عبدالله بن عامر بن کریز) در سال 33 هجری.6:- از این دوران تا زمان قیام ابومسلم خراسانی به سال 129 هجری  نیشابور یکی از مراکز حکومت حاکمان اموی بود.که در سال 129 هجری( ابومسلم خراسانی) با تایید ابراهیم امام عباسی حاکم شد.7:-( سنباد نیشابوری) پس از قتل ابومسلم به سال 137 ه.ق.8:- نیشابور پایتخت اولین حکومت ایرانی پس از اسلام در زمان سردار شورشی خراسانی- (طاهر بن حسین مشهور به طاهر ذوالیمینین)- از طاهریان.9:-( پسر طاهر بنام طلحه)  در سال 205 هجری.10:- برادر طلحه بنام (عبدالله از پسران طاهر) با حمایت مامون در سال 215 ه.ق نیشابور را به پایتختی برگزید.11:- ( یعقوب لیث صفاری) از صفاریون به سال 251 ه.ق آخرین امیر طاهری (محمد بن طاهر) را بر کنار و نیشابور را تصرف کرد.12:- برادر یعقوب لیث صفاری –(عمروبن لیث) مجددا در سال 279 ه.ق نیشابور را پایتخت قرار داد.13:- بعد از( عمرولیث) خراسان به دست سامانیان افتاد.14:- بعد از سامانیان خراسان به دست غزنویان افتاد که در این دوران نیشابور مرکز ایالت و در عین حال پایتخت دوم بود از غزنین تبعیت میکرد.15:- در سال 429 ه.ق ( طغرل بیک) از سلجوقیان نیشابور را به پایتختی برگزید.16:- در سال 437 ه.ق( آلب ارسلان) دربارش را به اصفهان برد ولی دوره های طویلی از ایام حکومت خویش را در نیشابور میگذداند.17:- در سالهای 465 – 485 ه.ق دوران سلطنت( ملک شاه سلجوقی) از سلسله سلجوقیان.18:-( سلطان سنجر سلجوقی) از سلسله سلجوقیان.19:- در جمادی الاول سال 548 هجری ولیعهد سلطان سنجر سلجوقی بنام( سلیمان شاه سلجوقی).20:- در صفر سال 549 ه.ق وقتی سلیمان شاه از ترس غزها به عراق گریخت –(رکن الدین خاقان محمود خواهرزاده ی سالطان سنجر).21:- درسال 549 ه.ق یکی از غلامان قدیم سلطان بنام (موید آی ابه)یا (مویدآیبه) نیشابور را تحت امر خود درآورد.22:- در سالهای بعد از 558 هجری( طغان شاه پسر موید آیبه9 به حاکمی رسید.23:- در سال 583 هجری (تکش خوارزمشاه) نیشابور را فتح کرد.24:- در سال 596 ه.ق پسرش (قطب الدین محمد خوارزمشاهی) والی نیشابور شد.25:- در سال 618 ه.ق حمله مغول توسط (طغاچار نویین داماد چنگیز مغول) وبعد توسط( تولی خان پسر چنگیز مغول) و همسر طغا چار (دختر چنگیز مغول). 26:- در سال 740 ه.ق نیشابور به دست  سربداران اداره میشد.27:- در سال 807 ه.ق جانشینی (شاهرخ پسر امیرتیمورگورکانی) از تیموریان.28:- در سال 1160 ه.ق با کشته شدن ( نادر شاه افشار)  نابودی کامل نیشابور توسط یکی از سرداران نادر شاه بنام ( احمدخان ابدالی ) معروف به (احمد شاه درانی) کسی بنام (عباسقلی خان بیات) را گماشته خود در نیشابور کرد.  29:-( پرویز میرزا نیروالدواله ) از شاهزادگان قاجاری در قرن 13 هجری . * رویدادهای مهم و تاریخی نیشابور: 1- نیشابور قبل از اسلام به خصوص در زمان حکومت سلسله ی هخامنشیان و ساسانیان به عنوان یکی از پایتختهای مهم مذهبی (وجود آتشکده ی «آذربرزین مهر» در آن).2- در سال 200 هجری نیشابور به مقدم امام هشتم (ع) امام رضا مفتخر شد که در راهشان حدیث مشهور «سلسلة الذهب » را بیان کردند." کلمة لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی"3- نیشابور پایتخت اولین حکومت ایرانی پس از اسلام.4- دردوره خوارزمشاهیان رونق بازرگانی نیشابور به حدی بود که در سرزمین عربستان تمامی داد و ستدهای بازرگانی با سکه های طلای نیشابور صورت میگرفت.5- نیشابور در زمان سلطنت ملک شاه سلجوقی(465-485ه.ق)به همت خواجه نظام الملک طوسی وزیر فرهنگ پرور و روشنفکر دانشگاه نظامیه را در نیشابور بنیاد کرد ودرهمین ایام تعداد 13 کتابخانه که مهم ترین آنها حدود 5000 جلد کتاب داشت بوجود آمد وبدین جهت این شهر عنوان درالعلم بخود گرفت و سالهای متمادی مرکز تجمع علما و دانشمندان بود.  6- ابو مسلم خراسانی اولین امیر ایرانی بود که در نیشابور پس از اسلام تخت نهاد و ساخت مسجد جامع بزرگی که به مسجد هزار ستون معروف بوده است.7-  در سالهای 618 ه.ق تخریب نیشابور توسط مغول.8- وجود زلزله هایی درسالهای 242-540-605-666 یا 669 هجری و پس از حمله مغول زلزله ای در سال 791 ه.ق و 808 ه.ق یکسال پس از جانشینی شاهرخ پسر تیمور و آتش سوزیهای مهیب سالهای 538 و 548 ه.ق.9- درحمله مغول، به مدت 12 شبانه روز شمارش به طول انجامید و 1740000 مرد به استثنای زنها و اطفال به شمارش در آمد.10- قحطسالی در سال 1288 ه.ق بروز کرد چنان اوضاع اقتصادی نیشابور را مختل کرد که از 600 باب دکان فقط 150 دکان دایر بماند.11-تا اوایل قرن 6 ه.ق بیش از 4300 دانشمند وعارف و ادیب از این شهر پرآوازه برخاسته اند. * هنرها ، فنون و صنایع دستی :1- ساخت ابزارهای موسیقی :قشمه : (دو عدد فلوت به هم چسبیده)، سرنا ،دهل، دو تار، سه تار، تار و دایره زنی که توسط خراطها ساخته میشود.2- هنر رقص مردانه : چوب بازی، دستی ، کردی3- رقصهای زنانه : رقص محلی، جان بی بی، کردی، دستی و دستمال بازی که غالباً در مراسم عروسی و شادی است.    برگرفته از کتاب:درآمدی بر تاریخ وجغرافیای(نیشابور)علی طاهری/ انتشارات ابر شهر،  1384 وکتاب نیشابور شهر فیروزه / بقلم فـــــــریدون گرایـــــــلی، 1357 
 

فضل بن شاذان نیشابوری

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
 
مقبره ی فضل بن شاذان نیشابوری، فقيه و محدث مشهور شيعي قرن سوم كه داراي ۱۸۰ اثر بود. وي در سال ۲۶۰ ﻫ . ق درگذشت. آرامگاه وي در 5 كيلومتري جنوب شرق نيشابور، در روستاي فضل قرار دارد. امروزه گورستانی که در جوار آرامگاه این دانشور بزرگ نیشابوری واقع شده است را «بهشت فضل» می نامند.
 ابومحمد فضل بن شاذان  ابو محمد فضل بن شاذان بن خليل ازدى، فقيه صاحب نظر، متكلم متفكر، مفسر حاذق، دانشمند شهير عالم اسلام و مؤلف گرانقدر در علوم و فنون اسلامى.  ... نجاشى او را از طايفه ازد از قبيله‏هاى معروف عرب و پدرش را از شاگردان يونس بن عبد الرحمان شمرده است .(1) با توجه به رواياتى كه فضل از امام رضا عليه السلام دارد مى‏توان تولد او را در حدود صدوهشتاد هجرى تخمين زد.كشى مى‏نويسد: فضل در روستايى در حوالى بيهق بود كه خبر خروج خوارج به او رسيد براى فرار از چنگ آنان بار سفر بست و از آنجا گريخت در اثر فشار و سختى سفر بيمار شد و در سال 260 هجرى درگذشت. (2) بر قبر او در نيشابور گنبد و بارگاهى است و محل تردد و زيارت شيفتگان علم و ولايت است.  فضل در محفل پيشوايان معصوم  وى افتخار حضور و شاگردى چهار امام معصوم عليهم السلام را دارد. نجاشى مى‏گويد از امام جواد عليه السلام روايت دارد و شيخ طوسى نام او را در زمره ياران امام هادى و عسكرى عليمها السلام ذكر مى‏كند. (3) اگر چه نجاشى در روايت فضل از امام رضا عليه السلام ترديد كرده ليكن روايات او در عيون اخبار الرضا عليه السلام (4) و من لا يحضره الفقيه (5) در علل شرايع و احكام، با تصريح «فضل‏» درآخر روايت‏به سماع وى از امام رضا عليه السلام جايى براى اين ترديد باقى نمى‏گذارد.  مقام فضل در نزد امامان معصوم  كتابى از فضل بن شاذان به دست امام حسن عسكرى عليه السلام رسيد، امام با ورق زدن به مطالعه كتاب او پرداخته، فرمود: خدايش رحمت كند، اهل خراسان به منزلتش غبطه مى‏خوردند زمانى كه فضل بين ايشان زندگى مى‏كرد. (6) زمانى از فضل نزد امام عسكرى عليه السلام نامى برده شد، شايعه پراكنيهاى دشمن را پيرامون عقايد و شخصيت او براى امام مطرح كردند و از آن حضرت براى شفاى او دعا طلب كردند، امام عليه السلام فرمود: آرى بر فضل دروغ بستند، خداوند رحمتش كند، خداوند رحمتش كند. راوى مى‏گويد: هنگامى كه به خراسان رسيدم فهميدم در همان زمانى كه در خدمت امام بوديم فضل از دنيا رفته بود. (7) پيامبران و پيشوايان معصوم براى هر كسى به اندازه عقل و فهم و دركش، از مطالب و معارف و حقايق پرده برمى‏دارند «انا معاشر الانبياء نكلم الناس على قدر عقولهم‏» (8) ، روايت صدوق از فضل بن شاذان در علل شرايع و احكام بيانگر قوت فهم و حذاقت اوست كه امام او را لايق دانسته و بسيارى از فلسفه احكام را در حدود بيست صفحه از سرتاسر فقه براى او گفته است. (9)  گفتار دانشمندان در باره فضل  نجاشى رجال شناس بزرگ امامى در ستايش از فضل مى‏گويد: او ثقه و از بزرگان فقها ومتكلمان شيعه و در اين طايفه داراى مقام و جلالتى است، وى مشهورتر از آن است كه ما به توصيف او بپردازيم (10) . و شيخ طوسى در اين راستا مى‏نويسد: فقيه، متكلم، جليل القدر. (11) و كشى او را از عدول و ثقات برشمرده و در موارد زيادى به گفتار او در توثيق و تضعيف رجال به عنوان سندى اعتماد مى‏كند. (12) علماى ديگر نيز به اتفاق او را توثيق و از فقيهان عالى‏مقام و متلكمان سترگ به حساب آورده‏اند. ابن نديم درباره او مى‏نويسد: فضل بن شاذان رازى، خاصى و عامى است، شيعه او را از خود مى‏داند; از اين رو نام او را در جمله دانشمندان شيعه بردم و حشويه او را از خود مى‏پندارد و كتابهايى دارد كه با عقايد حشويه سازگار است. مانند: تفسير، قرائات، سنن در فقه. فرزندش عباس نيز كتابهايى دارد. (13) ابن نديم ترتيب سور قرآن را در مصحف ابن مسعود و ابى بن كعب از فضل بن شاذان نقل مى‏كند و مى‏نويسد: فضل يكى از پيشوايان و امامان علوم قرآنى و قرائات است از اين رو آنچه اوگفته بود بر آنچه خود ديدم ترجيح داده، نوشتيم. (14) شيخ طوسى در مقام نقد كلام ابن نديم مى‏نويسد: گمان مى‏كنم ابن نديم فضل بن شاذان نيشابورى را با فضل بن شاذان رازى از علماى اهل سنت اشتباه كرده است. (15) اين اشكال به مطالعه كتاب ايضاح فضل بن شاذان تاييد مى‏شود كه وى حشويه و تمام گروههاى غير امامى را مورد نقد و انتقاد قرار داده است و در كتب شيعى نامى از عباس بن فضل بن شاذان به عنوان مؤلف يا راوى حديث ديده نشده است.  اساتيد و مشايخ فضل بن شاذان  از ويژگيهاى اين مرد بزرگ، استادان زبردست و دانشمند وى هستند كه در تعليم و تربيت او سهم به سزايى داشته‏اند، فضل مى‏گفت: هشام بن حكم مدافع اسلام و ولايت از دنيا رفت و يونس بن عبدالرحمان جانشين او شد كه با براهين محكم خود شبهات مخالفان دين را درهم كوبيده پاسخ مى‏داد، پس از او تنها جانشينش سكاك عهده‏دار اين خدمت‏شد و او نيز دار فانى را وداع گفت و من با پنجاه سال سابقه شاگردى در محضر چنين بزرگانى در پست ايشان به انجام وظيفه مشغولم. (16) وى حديث را از ابوثابت، حماد بن عيسى، صفوان بن يحيى، عبد الله جبلة، عبدالله بن الوليد العدنى، محمد بن ابى عمير، محمد بن سنان، محمد بن يحيى، يونس بن عبد الرحمان روايت مى‏كند. رواياتش در كتب اربعه به 775 روايت‏بالغ شده است. (17)  تاليفات فضل  نجاشى مى‏نويسد:(كنجى) (كشى) براى فضل صد وهشتاد تصنيف گفته است وى نام حدود چهل تاليف او را ذكر مى‏كند و شيخ طوسى نيز در حدود سى تاليف از آثار او را ياد كرده است. به مقتضاى متكلم بودن فضل بيشتر تاليفاتش در رد و ابطال عقايد فرقه‏هاى ديگر است. همانند: كتاب النقض على الاسكافى فى تقوية الجسم; كتاب الرد على اهل التعطيل; كتاب الرد على الثنوية; كتاب الرد على محمد بن كرام; كتاب الرد على الفلاسفة و... و پاره‏اى از تاليفاتش نيز در مسائل اختلافى بين متكلمان است همانند: كتاب الوعيد; كتاب الاستطاعة; كتاب التوحيد فى كتب الله; كتاب مسائل في العلم; كتاب معرفة الهوى والضلالة; كتاب الرجعة; كتاب الامامة و... قسمتى از تاليفاتش نيز در علومى همانند فقه، حديث، لغت، تفسير وعلم قرائات و ... مى‏باشد همانند كتاب الفرائض; كتاب الطلاق; كتاب المتعتين ; كتاب العروس در لغت و.... از ميان اين همه تاليفات، پاره‏اى از سخنانش در لابلاى كتب فقهى و كلامى و كتابى به نام الايضاح در لابلاى كتب فقهى و كلامى ديده مى‏شود.  گوشه‏اى از سخنان فضل در كتب كلامى  الف:از ديدگاه اهل سنت، اگر شخصى از دنيا رود و دخترانى باقى بگذارد، بايد دو ثلث از ماترك او را به دختران و ثلث‏باقى مانده را به عصبه ميت دهند.(رجوع شود به موسوعه فقهيه، ج‏4، ص 307 به بعد) و بنابر مذهب اماميه تا زمانى كه از طبقه اول كسى زنده باشد نوبت‏به طبقه دوم نمى‏رسد. فضل به علماى اهل سنت مى‏گفت: اگر ميتى 30 هزار درهم به جاى گذارد براى 28 دختر خود و يك پسرش چگونه تقسيم مى‏كنيم؟ گفتند: به هر دخترى هزار درهم و به پسر دو برابر آن.گفت: اگر 28 دختر و پسر عمويى داشته باشد بنابر قاعده ارث بين شما به دختران 20 هزار درهم و به پسر عموى ميت ده هزار درهم بايد داده شود، لازمه اين نظر اين است كه سهم پسر كه از صلب ميت است كمتر از سهم پسر عمو باشد در حالى كه نام پسر در قرآن به عنوان متقرب به ميت ذكر شده ولى پسر عمو به واسطه پدر و جدش با ميت قرابت پيدا مى‏كند. ب: از او دليلى بر امامت اميرمؤمنان عليه السلام خواستند گفت: دليل كتاب و سنت و اجماع مسلمانان. زيرا قرآن فرمان به اطاعت از اولو الامر داده است و در معناى اولو الامر اختلاف شده كه آيا مراد امراى لشكرند يا علما يا آمران به معروف و ناهيان از منكر و به اجماع امت امير مؤمنان‏عليه السلام همه اين مناصب را دارا بوده است اما ديگران نه. زيرا به سنت ثابت‏شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم على عليه السلام را براى قضاوت به يمن فرستاد، امارت بر لشكر داد و به او ولايت‏بر اموال و اداى ديه به بنى جذيمه داد و براى قرائت‏سوره برائت را انتخاب كرد. ج: وى با تمسك به اين آيه:«اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله من‏المؤمنين والمهاجرين‏» (احزاب/6)، استدلال بر امامت امير مؤمنان مى‏كرد و مى‏گفت: خداوند ولايت را بر نزديكترين افراد به پيامبر واجب كرده و او را اولى از ديگران دانسته است و امير مؤمنان عليه السلام در اين مقام بر ديگران مقدم است. اگر كسى بگويد: عباس عموى پيامبر بر على عليه السلام مقدم است گوييم: اقربيت تنها كافى نيست‏بلكه اقربيت در آيه بر صفت ايمان و هجرت معلق شده وعباس از مهاجران نبود. د: وى بر فتواى اهل سنت در طلاق اشكال داشت كه قابل دفع نيست مى‏گفت: اگر مردى با زنى ازدواج و پس از وطى با او، خلعش كند و پس از ساعتى از خلع برگردد و او را عقد كند و بدون مجامعتى او را طلاق دهد بنابر فتواى شما اين زن را عده نيست، زيرا طلاق قبل از دخول عده ندارد پس جايزاست مرد ديگرى با او در همان روز ازدواج كرده و اگر اين صحنه تكرار شود جايز است در يك روز چندين مرد با اين زن ازدواج و... داشته باشند و اين امرى شنيع و بى سابقه در اسلام است. (18)  نظرى كوتاه بر كتاب ايضاح  فضل بن شاذان در كتاب گفتار و عقايد جهميه، معتزله، جبريه، اصحاب حديث، مرجئه، خوارج، علماى حجاز و عراق و انظار اهل سنت پيرامون اميرمؤمنان و معاويه و طلحه و زبير و عثمان و گفتارشان را در اعتبار علما و دانشمندانشان مانند عبدالله بن مسعود، حذيفة بن يمان، ابوهريره، ابوموسى اشعرى، مغيرة بن شعبه، سمرة بن جندب، خالد بن عرفطه، عبدالله بن عمر، عايشه، عمرو بن العاص، الحكم بن العاص و... نقل كرده و پس از آن به انتقاد از افكار مرجئه پرداخته، رواياتى كه در اثبات خلافت ابوبكر اقامه مى‏كنند همانند:« اصحابى كالنجوم‏»، «اختلاف امتى رحمة‏»، را تحليل مى‏كند و اشكالات آن را مطرح كرده آياتى را در ردنظريه عدالت صحابه به طور مفصل مطرح مى‏كند و اين نظر را مخالف با كتاب خدا قلمداد مى‏كند و مطاعن خلفا را يكى‏يكى نقل مى‏كند و شگفت اين كه در تمام موارد بركتب اهل سنت استشهاد مى‏كند. در اينجا به گوشه‏هايى ازسخنان فضل بن شاذان در اين كتاب اشاره مى‏كنيم كه بيانگر دقت و موشكافى و فهم و تيزبينى او است.  استدلال اهل سنت‏بر صحت اجتهاد صحابه و جواب فضل  اهل سنت مى‏گويند:پيامبر وقتى معاذ بن جبل را به يمن براى قضاوت فرستاد به او فرمود: به چه چيزى قضاوت مى‏كنى؟ گفت: به كتاب خدا. فرمود: اگر در كتاب حكم آن واقعه نبود؟ گفت: به سنت رسول خدا. فرمود: اگر در سنت هم نبود؟ گفت: به اجتهاد و راى خود عمل كرده، در اجتهاد كردن شتاب نمى‏كنم، در اين هنگام پيامبر خدا ست‏بر سينه او زده فرمود: سپاس خدايى را كه نماينده رسول خدا را موفق داشت. از اين روايت و آنچه رسيده كه:«اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم‏»، و«اختلاف امتى رحمة‏»، مى‏فهميم كه در مواردى كه در كتاب و سنت‏حكمى نرسيده باشد ما را به آراى صحابه ارجاع داده است و صحابه نيز در بسيارى از پيشامدها نظر داده و آنها كه عادل هستند و خلاف عمل نمى‏كنند، بر ما واجب است از آنان پيروى كنيم. فضل ابتدا به اشكال نقضى پرداخته مى‏گويد: امت‏بر خلافت‏يزيد بن معاويه اجتماع كرد آيا اجتماعش بر هدايت‏بود يا ضلالت؟ و بعد در اشكال حلى مى‏گويد: دروغترين روايات، خبرى است كه نسبت جور و ظلم به خدا و نسبت جهل به پيامبر دهد اگر دين خدا كامل شده همان طورى كه در قرآن فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم‏» پس اجتهادات صحابه آيا از احكام خداست؟ اگر هست پيامبر بايد بيان كرده باشد و اگر از دين نباشد مردم به آن نيازمند نيستند و لازمه ادعاى شما اين است كه پيامبر به احكامى كه صحابه استنباط كرده‏اند جاهل باشد.... روايتى كه درباره معاذ بن جبل نقل كرديد سرتا پا كذب و طعن بر پيامبر خداست; زيرا خداوند در آيات متعددى پيامبر را از پيروى هوا برحذر داشته و به او فرمان مى‏دهد فقط به حكم خدا عمل كن (19) . و ثانيا اگر معاذ بن جبل به حكمى كه در كتاب و سنت نيست‏با اجتهاد خود رهنمون مى‏شود بايد مقامش بالاتر از پيامبر باشد; زيرا پيامبر نيازمند وحى بود تا به احكام الهى برسد و معاذ بى نياز از آن و بايد پيامبرجاهل باشد به آنچه معاذ به آن عالم است و.... روايت:«مثل اصحابى مثل النجوم بايهم اقتديم اهتديتم‏» و «اختلاف اصحابى رحمة‏» با اين دو روايت نيز اساس نبوت را زير سؤال برده‏ايد و قصد ابطال آن كرده‏ايد. زيرا شما معتقديد پيامبر به ما دستور داده از گروهى پيروى كنيم تا هدايت‏شويم و از سويى به ما اجازه ريختن خون ايشان را در جنگ جمل و صفين و نهروان داده باشد و يا نسبت‏به عثمان بن عفان كه چهل روز محصور بود صحابه چند گروه شده بوده‏اند گروهى بر ضد او و گروهى به نفع او و گروهى بى تفاوت. اقتداى به اينان چگونه ممكن است آيا كار همه گروهها درست‏بود. و يا اگر گروهى در لشكر طلحه و زبير بوده و صدها نفر از لشكر على را كشته باشند بعد از ظهر همان روز به لشكر على بپيوندند و صدها نفر را از لشكرمقابل بكشند مى‏توان گفت در هر دوحالت مصيب هستند؟ (20)  در تناقض روايات اهل سنت مى‏گويد:  شما از طرفى روايت مى‏كنيد كه از پيامبر پرسيدند: چه كسى را از ديگران بيشتر دوست دارى فرمود: عايشه، گفتند: در مردان گوييم; فرمود: پدرش را; گفتند: پس از وى; فرمود: عمر را. و در روايت ديگرى از شما فرمود: فاطمه را گفتند: در مردان فرمود: همسرش را. و در روايت‏سومى وقتى عبد الله بن عمر بر پدرش اعتراض كرد چرا سهميه اسامة بن زيد را سه هزار و براى من دوهزار قرار دادى در حالى كه در تمام جنگهايى كه او شركت داشت من حاضر بودم. عمر گفت: زيرا پيامبر اسامه را بيش از تو دوست مى‏داشت و پدرش نزد پيامبر محبوبتر از پدر تو بود. (21)  

پى‏نوشت‏ها:  1.  رجال نجاشى، چاپ جامعه مدرسين، ص 307.
2.  المختار من رجال الكشى، چاپ دانشگاه مشهد، ص 543.
3.  رجال الطوسى.
4.  عيون اخبار الرضا: ج‏2، ص 128 106.
5.  من لا يحضره الفقيه: ج‏1، ص 299، 305، 454، 541و 522.
6و7.المختار من رجال الكشى، ص 542.
8.  بحار الانوار: ج‏2، ص 242.
9.  عيون اخبار الرضا:ج‏2،ص 128-106.
10.رجال النجاشى، ص 307.
11.الفهرست، ص 124.
12.المختار من رجال الكشى، همانجا.
13.فهرست ابن نديم، ص 287و ص 29.
14.الفهرست، ص 124.
15.المختار من رجال الكشى، ص 539.
16.معجم رجال الحديث: ج‏13، ص 299.
17.الفصول المختارة، ص 182و 118.
18.همان، ص 178.
19.مانند آيات‏49و 50 سوره مائده و آيات 105، 106و 107 سوره نساء و....
20.الايضاح، چاپ دانشگاه تهران، ص 125-103.
21.الايضاح، 256-253.  منبع:
«ابو محمد فضل بن شاذان»، سایت مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
 
صفحه 1 از 2

تصاویر تصادفی

آمار وبسایت

امروز  سه شنبه, 18 اسفند 1388
■ حاضرين در سايت:  1
■ بازديد امروز:  39
■ بازديد اين هفته:  59
■ بازديد اين ماه:  278
■ بازديد سال كنوني:  1629
■ كل بازديد:  2577

آرشیو مقالات